🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه دهم)‌ ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/02/27
پست


🕋 توحید، زیربنای همۀ اعتقادات و رفتارهای صحیح
‼️ مقصر بخش عمدۀ مشکلات زندگی خودمان هستیم!
💟 برای حل مشکلات به چه کسی دل بسته‌ایم؟!
💡 توجه به خدا، تنها راه رسیدن به آرامش مستمرّ و ریشه‌دار
☘️ سفرۀ دل را فقط پیش خدا پهن کنیم!
✨ خداوند متعال، مبدأ الهامات قلبی

🔊 سخنران: استاد محمّـدی 
🕌 مسجد قدس 
🗓 ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴

آرامش
خدای متعال
توحید
مشکلات زندگی

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه دهم)‌ ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴


🕋 توحید، زیربنای همۀ اعتقادات و رفتارهای صحیح
‼️ مقصر بخش عمدۀ مشکلات زندگی خودمان هستیم!
💟 برای حل مشکلات به چه کسی دل بسته‌ایم؟!
💡 توجه به خدا، تنها راه رسیدن به آرامش مستمرّ و ریشه‌دار
☘️ سفرۀ دل را فقط پیش خدا پهن کنیم!
✨ خداوند متعال، مبدأ الهامات قلبی

🔊 سخنران: استاد محمّـدی 
🕌 مسجد قدس 
🗓 ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴

متن

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام على سیدنا و نبینا، ابا القاسم المصطفى محمد [صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد] و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین و لعنه الله على اعدائهم اجمعین.

«اللهم انت عدتی ان حزنت و انت منتجعی ان حرمت و بک استغاثتی ان کرثت و عندک مما فات خلف و لما فسد صلاح و فیما انکرت تغییر فمن علی قبل البلاء بالعافیه و قبل الطلب بالجده و قبل الضلال بالرشاد.»

جایگاه توحید در منظومه اعتقادی و عملی انسان

مسئله‌ای که امام سجاد (علیه‌الصلاةوالسلام) اینجا مطرح می‌فرمایند، برمی‌گردد به یکی از شئون توحید الهی. شروع این برنامه‌ی خدای متعال، با این بیان پیغمبر اکرم بود که در کنار کوه صفا ایستادند و فریاد زدند: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا». از توحید شروع شد، بر مدار توحید حرکت می‌کند و بر اساس توحید هست که به نتیجه خواهد رسید.

این یک مسئله‌ی خیلی مهمی است که زیربنای همه‌ی اعتقادات صحیح، زیربنای همه‌ی رفتارهای صحیح و اعمال صحیح است و همه‌اش به نحوی برمی‌گردد به توحید الهی؛ یعنی توجه به خدا، باور نسبت به خدای متعال، خدا را همه‌کاره دانستن و آنچه که خدای متعال از صفات دارد. او حدی که از صفاتش هست، حد بی‌حدی است؛ یعنی محدود به حدی نیست. این را انسان باید بتواند بیشتر درک بکند و بیشتر در زندگی‌اش پیاده کند.

مواجهه با سختی‌ها، غم‌ها و ابتلاعات زندگی

یکی از مسائلی که همه با آن مبتلا می‌شوند، گرفتاری‌ها و سختی‌های زندگی است؛ غم و اندوه و رنجی که در زندگی، همه را در بر می‌گیرد. شرایط اضطراری که برای همه پیش می‌آید؛ شرایط خاص و سنگین. حالا غیر از شرایط طبیعی و معمول، آن شرایط خاصی که برای انسان‌ها پیش می‌آید [مد نظر است]. امام سجاد (علیه‌الصلاةوالسلام) در این قسمت از دعا، اشاره دارند به آن شرایط.

مثلاً آدم مشکلی برایش پیش آمده و ناراحت است؛ دلش گرفته است و غم و اندوه، دل آدم را می‌گیرد. شرایطی پیش آمده که حق انسان را گرفته‌اند و خورده‌اند؛ از آن چیزی که حق ما بوده محروممان کرده‌اند. دعوایی پیش می‌آید، اختلافاتی پیش می‌آید؛ مثلاً بین ورثه یا در جامعه بین آدم‌ها گاهی حق انسان ضایع می‌شود. انسان گرفتار می‌شود در این که این حقش را چطور بگیرد؟ به کی پناه ببره؟ اندوهگین می‌شود، دلش می‌گیرد، دستش گاهی به جایی می‌رسد و گاهی هم به جایی نمی‌رسد؛ همه‌ی این‌ها هست. این‌ها حالات مختلفی است که برای انسان پیش می‌آید.

ریشه‌یابی مشکلات و لزوم خودارزیابی اخلاقی

گاهی انسان خودش گرفتار یک اخلاقیات بدی است. مثلاً نگاه که می‌کند به خودش، می‌بیند بالاخره خرابکاری زیاد دارد؛ خیلی جاهایی باید بیشتر خودش را کنترل می‌کرد، اما نتوانست کنترل کند. عصبانیتش را باید بیشتر می‌توانست نگه دارد، خودداری باید بیشتر می‌کرد، تصمیم باید بهتر می‌گرفت، از فرصت‌ها باید بیشتر استفاده می‌کرد.

وقتی نگاه می‌کند به خودش، اگر گاهی انصاف به خرج بدهد می‌بیند بخش اعظم و مهمی از این مشکلات، برمی‌گردد به خود آدم؛ یعنی یک ایرادی، مشکلی، یک چیزی هست بالاخره در من. صبرم کم است، حوصله‌ام کم است، اخلاقم درست نیست. مرز اخلاقِ خوب و پسندیده خیلی تنگ و کوتاه و باریک است؛ خیلی زود من اخلاقِ خوبم را از دست می‌دم، زود بی‌صبری می‌کنم، زود نسبت به زن و بچه و نسبت به افراد جامعه واکنشِ بد نشان می‌دهم.

گاهی هم زندگی که طی می‌شود، انسان می‌بیند خیلی چیزها را هم از دست داده است؛ فرصت‌هایی بوده که از دست داده است. نوجوانی بوده، یک زمینه‌هایی در انسان بوده که از دست داده است؛ جوانی پیش آمده، یک زمینه‌هایی بوده در جوانی، یک نعمت‌های زیادی داشته که انسان از دست داده است. سلامتی داشته که یواش‌یواش دارد از دست می‌دهد؛ خیلی فرصت‌هایی را وقتی نگاه به قبل می‌کند، از دست داده است. نعمت‌های بزرگی گاهی بوده که از دست داده است یا آن‌طور که باید، استفاده نکرده است. خلاصه خیلی از این مسائل هست و همه هم بالاخره با این مسائل کم و بیش درگیرند.

آسیب‌شناسی غفلت از خدا و روی آوردن به اسباب مادی

منتها انسان، ویژگی‌اش این است که به خاطر این که ارتباطش با خدا خوب نیست و ایمانش نسبت به خدای متعال ضعیف است، در همه‌ی این شرایط خاص، ذهن و فکرش به آن نقطه‌ی اصلی و اساسی که باید قاعدتاً برود، نمی‌رود. مثلاً الان یک‌دفعه‌ای یک مشکلی پیش می‌آید و یک گرفتاری مالی پیدا می‌کند؛ الان یک‌دفعه‌ای یک پولی زیادی می‌خواهد، کارش یک جایی گیر کرده و مضطر شده است. الان یک‌دفعه‌ای یک بلایی سرش آمده، سر بچه‌اش آمده، سر همسرش آمده؛ یک مریضی، یک گرفتاری. یا کلاً در زندگی الان با یک مشکلی روبه‌رو هست و مشکلاتی را دارد. یک چیزهایی هست که دل آدم می‌گیرد.

فکر آدم به جایی قد نمی‌دهد که چه کار کنم؟ توی یک بن‌بستی می‌افتد که نمی‌داند چطور از این بن‌بست دربیاید و چه راهی را پیش بگیرد. الان به یک مشکلی خورده است (هر مشکلی)، نمی‌داند از کجا شروع کند که بتواند این مشکل حل بشود و بعد چطوری ادامه بدهد؟ از کجا شروع کند؟ چطوری ادامه بدهد؟ تا برسد مثلاً به حل این مشکل. نه، همه‌ی چیزها مصادیقش زیاد است؛ خیلی فراوان است در زندگی که ما دچار شرایط نامطلوبی هستیم. حالا مالی باشد، سلامتی و مریضی باشد، فقر باشد، مصیبتی باشد، گرفتاری‌ای باشد؛ این‌ها همه هست. در این‌ها آدم باید ببیند این فکرش و ذهنش کجا می‌رود؟

در کتاب شریف کافی، یک چندتایی روایت هست که یک کسی می‌گوید من مثلاً در یک کاروانی بودیم، یک جایی بودیم و فلان آقا بود. فلان آقا یک آقای مثلاً پولداری بود، دست بخششش هم خوب بود؛ یعنی آدم‌ها گرفتار می‌شدند به او امید داشتند. این هم می‌گوید همین‌جا یک اتفاقی افتاد برای کسی؛ اموالش آسیب دید و از بین رفت. این فرد که مثلاً از اصحاب حضرت بود، یا از نوادگان و اولادِ مثلاً امام حسین (علیه‌السلام) بود (حالا چند تا روایت هست)، این می‌گوید من به این فرد گفتم: «خب حالا که این گرفتاری را پیدا کردی و این‌طور مشکل مالی خوردی، کی مشکلت را می‌تواند حل کند؟ به نظرت الان، به این در بسته که خوردی، به این گرهی که در کار افتاده، کی می‌تواند الان کمکت کند؟ چه کسی هست مثلاً؟»

این هم برگشت گفت: «خب فلانی دیگر؛ حالا من الان مشکلی دارم معمولاً آدم‌ها می‌روند سراغ فلانی، من هم می‌روم سراغ فلانی و به او توجه دارم.» خب یک حالت عادی است در ما انسان‌ها؛ یک مشکلی می‌خوریم، زود نقطه‌ی امیدمان می‌رود سمتِ غیر از خدا. یعنی اولین نقطه‌ای که ذهن آدم می‌رسد سمتش، یک چیزی غیر از خداست؛ بنده‌های خدا، اسباب و وسایل خدا، یک چیزهای دیگری که این‌ها خود خدا نیستند، مخلوق خدایند. این یکی از مسائلی است که ما در زندگی داریم و همه هم داریم کم و بیش؛ مگر عده‌ی خاصی که از ایمان، مقدار آن حدی بهره‌مند شدند که این مشکل را ندارند اینجا.

فلسفه سنت امتحان و مفهوم آرامش حقیقی

حالا یک چیزهایی که در دین هست و در این دعاها هست، همین مسئله است. یعنی می‌خواهند یواش‌یواش آن توحید را بیاورند اینجا؛ یواش‌یواش ما را، فکرمون را، ذهنمون را، اعتقادمون را، امیدمون را، این‌ها را به آن سمت ببرند و ما را به آن سمت هدایت کنند. آنجا در روایت می‌گوید تا گفت فلانی، بهش گفتم: «پس امید نداشته باش؛ به نتیجه نمی‌رسی، معلوم نیست.» خیلی برای خودمون هم پیش می‌آید؛ مثلاً در عِند مشکل قرار گرفتیم، یک مشکل سختی برامون پیش آمده، همون لحظه ذهنمون می‌رود یک جایی، ولی اتفاقاً همون‌جا گره زیاد می‌خورد؛ همون‌جا می‌بیند نمی‌تواند. همون فردی که ذهن و فکرمون رفت سراغش، یک‌دفعه اصلاً نمی‌توانیم با او ارتباط بگیریم. تا دیروز می‌شد بهش برسیم و دم دست بود، امروز هر کاری می‌کنیم بهش نمی‌رسیم؛ پیدایش نمی‌کنیم. پیدایش می‌کنیم، خودش یک مشکلی هست، یک چیزی هست و نمی‌تواند به ما کمک کند.

این‌ها را گاهی خدای متعال به ما نشان می‌دهد در زندگی. خدا توحیدش را و همه‌کاره بودنش را کم و بیش در زندگی به همه نشان می‌دهد. کلاً هم درها را نمی‌بندد، چون واقعاً زندگی آدم‌ها مختل می‌شود؛ یعنی در این مثال‌هایی که بنده عرض کردم، گاهی هم می‌شود که ما امیدمون را می‌بندیم به یک کسی، بعد هم می‌رویم و مشکلمون حل می‌شود. چون خدا همه را نمی‌بندد؛ سخت می‌شود، زندگی بشر پیش نمی‌رود. همه‌ی بشر این‌قدر ایمان ندارند که هر جا به خدا ببندند امیدشون را به نتیجه برسند، هر جا هم به خدا نبندند به نتیجه نرسند. و اصلاً این مشکلات دیگری هم دارد؛ خب این یک راهی می‌شود انسان‌ها جبراً، به خاطر حل مشکلشون هم که شده همه مسلمان بشوند، همه بروند با خدا خوب بشوند؛ در حالی که خدا، خدای متعال در ارتباط با خودش نمی‌خواهد یک راهی درست کند که همه مجبور باشند همین راه را بیایند و غیر از این راه هم به هیچ نتیجه‌ای نرسند. امتحانه دیگر؛ بعضی وقت‌ها راه غیرالهی را فرد می‌رود و به آن نتیجه‌ای که دلش می‌خواهد هم می‌رسد. این‌ها امتحانه، آن راه‌ها را خدا نمی‌بندد.

اما می‌خواهد ما از راه درستش برویم که ضمن این که مشکلمون را حل می‌کنیم، ایمانمون را به خدا هم درست کنیم. چون ایمان یک چیز دیگری است. مسئله‌ی ایمان [مهم است]؛ اولین دعای این دعای مکارم الاخلاق، امام سجاد (علیه‌السلام) روی ایمان حرف زدند. مهم‌ترین سرمایه‌ای که ما می‌توانیم داشته باشیم ایمان است. ایمان خیلی فواید دارد، حالا جاش نیست عرض کنیم، ولی در همه‌ی این‌ها می‌خواهند ما آن توحیدمون، ایمانمون به خدا و باورمون به خدا، آن خیلی بالا برود. او یک فواید دیگری دارد، او یک آثار دیگری دارد؛ از جمله آثارش، آرامش قلبی انسان است که این آرامش قلبیِ مستمر و ثابت و بادوامش، جز با خدا با هیچی به دست نمی‌آید. «الا بذکر الله تطمئن القلوب». یک چیز هست که یک آرامش و ثبات و قرار ذهنی و فکری و روحی به انسان می‌دهد که این مستمر هم هست؛ یعنی همه‌جای زندگی ما آن چیزی که بهش احتیاج داریم آرامش است؛ آرامش قلبی. مشکل ممکنه طرف دارد اما آروم است؛ قلبش آروم است. خیلی ممکنه پولدار هم نیست اما قلبش آروم است؛ مصیبت‌هایی هم دیده، دارد الان، اما قلبش آروم است.

یکی از مهم‌ترین فواید ایمان برای انسان‌ها که راه دیگری هم ندارند برای رسیدن به آن، همین آرامش انسان است. حالا مشکلات دیگری آدم [دارد]، خدا راه‌های دیگر هم قرار داده و کفار، کسانی که با خدا میونه‌شون خوب نیست، راه‌های دیگری هم هست بروند و به بعضی مشکلاتشون هم حل می‌شوند؛ اما آرامش را هیچ‌کس نمی‌تواند با غیر خدا [به دست آورد]. این‌هایی هم که می‌روند سراغ یک کارهایی به آرامش برسند، این آرامش‌ها آرامشِ واقعی نیست؛ مستمر نیست، ریشه‌دار نیست، در همه‌ی شرایطِ سخت زندگی به درد آدم نمی‌خورد. اسمش را نمی‌شود گذاشت آرامش، اطمینان، «تطمئن القلوب». این‌ها همه‌اش در این مسائل است.

ادب توحیدی در ابراز نیاز و پهن کردن سفره دل نزد حق

حالا امام سجاد (علیه‌السلام) اینجا همین را یاد می‌دهند، همین را توجه می‌دهند. در دعاهای دیگر هم همین است؛ در همین صحیفه چند خط قبلش هم ایشون به یک نحوی همین را اشاره کردند، دوباره الان به یک نحو دیگری به همون مطلب اشاره می‌کنند. فرمود: «اللهم انت عدتی ان حزنت»؛ خدایا ما در زندگی کم و بیش غم و اندوه گاهی دلمون را می‌گیرد؛ به دلیل مشکلاتی، مسائلی، گرفتاری‌هایی غم دلمون را می‌گیرد. مشکلی داریم، کمبودی، نقصانی، مصیبتی، این یک غمی گوشه‌ی دل می‌آید قرار می‌گیرد دیگر. در این شرایط، خیلی آدم‌ها اصلاً حال و زمینه‌ی این که به خدا توجه کنند ندارند. اگر هم خیلی فکرش برای حل این مشکل بخواهد کار کند، می‌رود سراغ این و اون. اینجا در اسلام فرمودند این کار غلطه؛ یعنی ببرید، توحید پیاده شدنش یعنی همین؛ یعنی همینی که امام سجاد دارد می‌فرماید.

فرمود: خدایا من آن وقتی که گرفتار حزن و غم و اندوه می‌شوم، آن چیزی، آن کسی که سرمایه‌ی منه، ذخیره‌ی منه، آن می‌تواند این غم را از دل من ببرد همه‌جا، او تویی و لا غیر. بقیه هر مقدار که تو بهشون بدهی و بگذاری، می‌توانند؛ هر مقدار که خودشون حسن اختیار داشته باشند می‌توانند، هر مقدار هم که نخواهند یا نمی‌توانند یا نمی‌کنند. غم و اندوه را نباید پیش کسی برد، نباید پیش کسی برد. چون این آدم‌ها یا دوست انسانند یا دشمن انسان؛ دشمن خوشحال می‌شود، دوست هم ناراحت می‌شود. نه خوشحالی آن درسته، نه ناراحتی این درست. این را در قرآن کریم هم داریم؛ حضرت یعقوب (علی نبینا و آله و علیه الصلاة و السلام) در این آیه‌ی شریفه همین را فرمود. وقتی حرف از سختی‌ها و مصیبت‌های ایشون شد، ایشون فرمود: «انما اشکو بثی و حزنی الی الله». «انما» را کسانی که ادبیات عرب خواندند می‌دانند؛ یعنی فقط، فقط و غیر از این هم نه، که من تمام این غم و اندوهی که به دلم نشسته را با خدا حرف می‌زنم؛ دلم را، سفره‌ی دلم را، پیش خدا پهن می‌کنم. «الی الله»، نه غیر خدا.

آنجا با خدا باید سفره‌ی دلو پهن کرد، جای دیگر نه؛ جای دیگر جاش نیست. اول خداست، اول خداست؛ از آنجا باید شروع کرد. ما از کجا شروع می‌کنیم؟ ما از این رفیقمون و برادرمون و پدرمون و این‌ها. نقطه‌ی شروع، مسئله‌ی اصلی است؛ اول از کجا شروع می‌کنیم؟ این را می‌خواهند به ما یاد بدهند و تلقین کنند که اول پیش خدا، اصل و اساس پیش خدا باید سفره را پهن کرد؛ دل را باید آنجا خالی کرد. این بهش سنگین می‌آید این سختی‌ها و این مشکلات و ناراحتی‌ها، این می‌خواهد حرف بزند دلش خالی بشود؛ اشتباه می‌کند می‌آید مخلوقِ مثله انتخاب می‌کند، سفره‌ی دلش را آنجا پهن می‌کند؛ اشتباه می‌کند، خودش را پایین می‌آورد، اشتباه می‌کند. پس چه کار کند؟ اول خداست، اصل خداست، اساس خداست؛ حالا یک جاهایی در این چیزها خدا خودش وسیله ساخته، سبب ساخته، یا راه مشخص کرده است.

جریان اراده و هدایت الهی در امور و تجارب اولیای حق

اینجا آدم بعد که پیش خدا پهن کرد، خدای متعال اینجا عنایتش شروع می‌شود؛ این‌ها دیگر یک چیزهایی هست که آدم اگر راهش را، مسیرش را برود، لمس می‌کند چی می‌شود. اینجا گاهی خدا یک راهی جلو پای آدم قرار می‌داد، گاهی به ذهن آدم می‌اندازد کسی را و جایی را و چیزی را که از آن طریق برود حل کند؛ نه آن چیزی که خود آدم ابتداً می‌فهمید، می‌خواست برود سراغش. این در زندگیِ آدم‌هایی که این ارتباط را با خدا دارند، زیاد لمس می‌کنند، تجربه می‌کنند، زیاد می‌گویند که ما که این‌جور با خدا ارتباط داریم، با خدا این‌طوری ارتباط هست که من نقطه‌ی اول توجهم و امیدم را می‌برم سمت خدا، خیلی جاها یک چیز دیگری شد. من از خانه آمدم بیرون (من یعنی فلانی، کسی نقل می‌کرد)، مشکلی که داشتم بعد از این که با خدا حرف‌هامو زدم، از خانه که آمدم بیرون، راهی که اصلاً حرکت کردم بروم، گاهی انسان احساس می‌کند دارند در یک مسیری می‌برندش. آن مسیر همه‌اش هم انگار همه‌چیزش با من نیست.

خدا رحمت کند مرحوم امام را [رضوان الله تعالی علیه]. خب روی همین قواعد، ایشون اگر یک آدمی بود که ایمانش ضعیف بود و تکیه‌اش به خودش بود، نمی‌توانست کاری بکند، نمی‌شد. ویژگی ایشون این بود که ایمانش به خدا زیاد بود، لذا در خیلی مراحل که خیلی‌ها که ایمانشون ضعیف بود، می‌رفتند سراغ ایشون راه جلو پای ایشون بگذارند، ایشون از این راه‌ها جلو پا اونا می‌گذاشت. از چیزهایی هم که فرموده بودند این بود که همین، این احساس می‌کنم آن چیزی که دارد می‌برد، غیر از اراده‌ی ماست؛ یک اراده‌ی الهی پشت این کارهاست، او هدایت را به دست گرفته، او دارد می‌برد. خدا هدایت می‌کند قلب ما را، خدا عهده می‌گیرد زمام کار ما را.

حالا کی می‌تواند این را اثبات بکند؟ اونی که برود این راه را، این باور را در خودش تلقین کند و حرکت کند. لسانِ دعاها و این‌ها همینه، لسانِ آن روایات همینه؛ می‌گوید: «به کی امید بستی؟» گفت: «به او فلانی.» می‌گوید: «درست نمی‌شود کارت، یک جاش لنگ می‌شود؛ یا او نمی‌تواند کمکت بکند، یا او نمی‌خواهد کمکت بکند، می‌خواهد هم دستش بسته می‌شود، یک مشکلی پیش می‌آید.» گاهی این‌طوری می‌شود؛ اما باور و اعتقاد را باید برد سمت خدا.

مبدئیت حق در الهامات قلبی و افعال انسانی

حالا این بیانی که امام سجاد (علیه‌السلام) دارند این است: «انت عدتی ان حزنت»؛ من آن وقتی که محزون می‌شوم و ناراحت می‌شوم، او کسی که امیدم بهشه، او کسی که ذخیره‌ی منه، نقطه‌ی اطمینان منه، آن تویی، خداست. از اینجا باید شروع کرد، آن وقت خدا هدایت می‌کند عقل و فهمِ انسان را؛ هدایت می‌کند، هدایت می‌کند. ما همه چیزی که به ذهنمون می‌آید، منشأ اولیه‌اش با خداست. من الان موقع نمازه، به ذهنم می‌آید پاشم بیام مسجد؛ این نقطه‌ی اول و او کسی که استارتش را به اصطلاح زد، خداست. حالا آدم یا پذیرایی می‌کند یا نمی‌کند. در همه‌ی کارها همین‌جوره و چرا یک فکرهایی یک وقتی به ذهن ما می‌آید، یک وقتی هم نمی‌آید؟ یک تصمیمی زمینه‌اش در ذهن و فکر ما ایجاد می‌شود، یک وقتی نمی‌شود؟ او کسی که سبب و شرایط را فراهم می‌کند در اصل خداست، در خوب و بد. حالا امتحانه، حالا مائیم که چطور پذیرایی می‌کنیم. این الان به ذهنم افتاد پاشم بروم مثلاً این کار خوب را انجام بدهم، می‌روم یا نه؟ یا تنبلی می‌کنم، حال ندارم، می‌نشینم. اگر رفت، از آن چیزی که خدا به دلش الهام کرده، استفاده کرده است؛ نرفت، محروم شد. «و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها». این نفسِ انسان یکی از ویژگی‌هایش این است که او کسی که الهام خیر و شر را در انسان اولاً و اساساً دارد و مبدأش است، خداست. مبدأش است خداست؛ این زمینه فراهم می‌شود، زمینه‌هایی هست فراهم می‌شود.

تسلیم و رضا به قضا و درک خیر و شر واقعی

اینجا در بحث دعا امام سجاد اینو می‌فرماید؛ خدایا من این باورم دارد تقویت بشود که یکی از شرایط زندگی‌ام، شرایط حزن و غم و اندوهه. آنجا سفره‌ی دلم را پیشِ کسی پهن نکنم؛ اول پیش تو، بعد هر کسی تو راهش را برام باز کردی. مثلاً خدا مشکلاتی که ما داریم را ارجاع می‌دهد به آدم‌های امین، آدم‌های با تقوا، آدم‌هایی که صلاحیت و تخصص این کار را دارند. راهشو باز نمی‌کند برود همین‌طور پیش برادرش یک چیز بگوید؛ ممکنه برادر من این ظرفیت و صلاحیت را ندارد. کی اینو یاد می‌دهد به ما؟ خدا. از خدا شروع می‌کنیم و از وسیله و شکلی که خدا قرار داده استفاده می‌کنیم، می‌رویم جلو؛ یا به نتیجه‌ای که می‌خواهیم می‌رسیم، یا به نتیجه‌ای که می‌خواهیم نمی‌رسیم. هر دوتاش از راه درست حرکت کردیم؛ گاهی هم به نتیجه می‌رسیم، گاهی هم به نتیجه نمی‌رسیم آن چیزی که ما می‌خواهیم. گاهی دیگر صلاح نیست، صلاح نیست. خدا پشت این کار را، عقب این کار را، آینده این کار را می‌داند چیه. یک آدمی یک راهی را می‌خواهد برود، آن بدترش را خدا می‌داند چه اتفاقی خواهد افتاد؛ اینجا خیرش این است که جلوشو بگیرد. «عسی ان تحبوا شیئاً و هو شر لکم»؛ کم نیست چیزهایی که دوست دارید اتفاق بیفتد اما شره.

خب این چی درست می‌کند؟ ایمان. یک آرامشی در دل انسان قرار می‌گیرد؛ اگر من یک چیزی هم که می‌خواستم بهش نرسم، دلم آرومه به این که خدا عهده‌دار کاره، شاید شر من بود. «و عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم»؛ یک چیزی پیش می‌آید بدش می‌آید آدم، خوش ندارد، اما خیرش توشه. کی می‌داند خیرش کجاست؟ خدا می‌داند، من که نمی‌دانم. من اینجا خیر می‌بینم، اما خدا می‌داند این شره؛ من اینجا شر می‌بینم، اما خدا می‌داند خیره. چرا؟ عاقبتِ کار را می‌داند. این که می‌گفتیم لذا بعضی وقت‌ها هم به نتیجه نمی‌رسد، یعنی آن چیزی که دلش می‌خواهد نمی‌رسد، اما آن چیزی که می‌رسد صلاحشه؛ دلخواهش نیست اما صلاحش هست. خب این، این‌طوری باشد مسیرِ آدم آرامش پیدا می‌کند؛ لااقل اگر یک جایی من یک چیزی می‌خواستم، یک کاری می‌خواستم، دلم می‌خواست و نشد، می‌دانم یک خیری توش هست، چون من خوب شروع کردم، با خودِ خدا شروع کردم، به خودِ خدا امید بستم، از راهی که خدا قرار داد حرکت کردم. این می‌رسد می‌شود آرامش. «تطمئن القلوب» یکی از شئونش همین مسئله است.

دعا و مناجات پایانی برای تقویت ایمان و بصیرت

ان‌شاءالله خدای متعال توفیق مرحمت کند به ما؛ ایمانمون و عقلمون و معرفتمون به خدا، این‌قدر بالا برود که در همه‌ی این مراحل زندگی، در همه‌ی شرایط خاص زندگی، سختی‌های زندگی، راحتی‌های زندگی، ارتباطمون را در نقطه‌ی شروع و ادامه‌ی کار و امیدمون را به خدا بتوانیم بهتر کنیم، باورمون را به خدا ان‌شاءالله بیشتر بکنیم.

پروردگارا به محمد و آل محمد، آن ایمان قوی که به اولیای خاصت عنایت فرمودی، به ما هم عنایت بفرما.

آن معرفت و اخلاصی که به اولیای مقربت عنایت فرمودی، به ما هم عنایت بفرما.

ما را در صراط مستقیم قرار بده، در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار، در بندگی خودت و در اخلاص در عمل ما را ثابت‌قدم بدار، مشکلات همه‌ی ما، مشکلات مسلمین، مملکت ما، برطرف بفرماید، شر دشمنان ما به خودشون برگردان، امواتمون، گذشتگانمون، حق‌دارانمون، ارواح طیبه شهدا، علما، روح حضرت امام غریق رحمت بفرما، کسانی که خدمت می‌کنند به این مردم، مخصوصاً رهبر معظم یاری کن، کسانی که خیانت می‌کنند، کوتاهی می‌کنند، شرشون به خودشون برگردان، امر فرج امام عصر تعجیل بفرما، عاقبت امر ما ختم به خیر بفرما، بالنبی و آله.

گزیده

۱. توحید؛ زیربنای تمام رفتارهای صحیح انسان

مسئله‌ای که امام سجاد (علیه‌الصلاةوالسلام) مطرح می‌فرمایند، برمی‌گردد به یکی از شئون توحید الهی. شروع این برنامه‌ی خدای متعال، با این بیان پیغمبر اکرم بود که در کنار کوه صفا ایستادند و فریاد زدند: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا». از توحید شروع شد، بر مدار توحید حرکت می‌کند و بر اساس توحید هست که به نتیجه خواهد رسید. این یک مسئله‌ی خیلی مهمی است که زیربنای همه‌ی اعتقادات صحیح، زیربنای همه‌ی رفتارهای صحیح و اعمال صحیح است و همه‌اش به نحوی برمی‌گردد به توحید الهی؛ یعنی توجه به خدا، باور نسبت به خدای متعال، خدا را همه‌کاره دانستن و آنچه که خدای متعال از صفات دارد. حد صفاتش، حد بی‌حدی است؛ یعنی محدود به حدی نیست. این را انسان باید بتواند بیشتر درک بکند و در زندگی‌اش پیاده کند.

۲. حقیقت مواجهه با رنج‌ها و سختی‌های ناگهانی زندگی

یکی از مسائلی که همه با آن مبتلا می‌شوند، گرفتاری‌ها و سختی‌های زندگی است؛ غم و اندوه و رنجی که در زندگی، همه را در بر می‌گیرد. شرایط اضطراری که برای همه پیش می‌آید؛ شرایط خاص و سنگین. حالا غیر از شرایط طبیعی و معمول، آن شرایط خاصی که برای انسان‌ها پیش می‌آید [مد نظر است]. امام سجاد (علیه‌الصلاةوالسلام) در این قسمت از دعا، اشاره دارند به آن شرایط. مثلاً آدم مشکلی برایش پیش آمده و ناراحت است؛ دلش گرفته است و غم و اندوه، دل آدم را می‌گیرد. یا شرایطی پیش آمده که حق انسان را گرفته‌اند و خورده‌اند؛ از آن چیزی که حق ما بوده محروممان کرده‌اند. دعوایی پیش می‌آید، اختلافاتی پیش می‌آید؛ انسان گرفتار می‌شود که این حقش را چطور بگیرد؟

۳. ریشه‌یابی مشکلات؛ سهم خودارزیابی اخلاقی ما چیست؟

گاهی انسان خودش گرفتار یک اخلاقیات بدی است. مثلاً نگاه که می‌کند به خودش، می‌بیند بالاخره خرابکاری زیاد دارد؛ خیلی جاهایی باید بیشتر خودش را کنترل می‌کرد، اما نتوانست کنترل کند. عصبانیتش را باید بیشتر می‌توانست نگه دارد، خودداری باید بیشتر می‌کرد، تصمیم باید بهتر می‌گرفت، از فرصت‌ها باید بیشتر استفاده می‌کرد. وقتی نگاه می‌کند به خودش، اگر گاهی انصاف به خرج بدهد می‌بیند بخش اعظم و مهمی از این مشکلات، برمی‌گردد به خود آدم؛ یعنی یک ایرادی، مشکلی، یک چیزی هست بالاخره در من. صبرم کم است، حوصله‌ام کم است، اخلاقم درست نیست. مرز اخلاقِ خوب خیلی تنگ و باریک است؛ خیلی زود من اخلاقِ خوبم را از دست می‌دم، زود بی‌صبری می‌کنم و واکنشِ بد نشان می‌دهم.

۴. حسرت فرصت‌های از دست رفته و نعمت‌های فراموش‌شده

گاهی زندگی که طی می‌شود، انسان می‌بیند خیلی چیزها را هم از دست داده است؛ فرصت‌هایی بوده که از دست داده است. نوجوانی بوده، یک زمینه‌هایی در انسان بوده که از دست داده است؛ جوانی پیش آمده، یک زمینه‌هایی بوده در جوانی، یک نعمت‌های زیادی داشته که انسان از دست داده است. سلامتی داشته که یواش‌یواش دارد از دست می‌دهد؛ خیلی فرصت‌هایی را وقتی نگاه به قبل می‌کند، از دست داده است. نعمت‌های بزرگی گاهی بوده که از دست داده است یا آن‌طور که باید، استفاده نکرده است. خلاصه خیلی از این مسائل هست و همه هم بالاخره با این مسائل کم و بیش درگیرند. منتها انسان، ویژگی‌اش این است که به خاطر ضعیف بودن ایمانش نسبت به خدای متعال، ذهن و فکرش به آن نقطه‌ی اصلی نمی‌رود.

۵. آسیب‌شناسی غفلت؛ چرا در بن‌بست‌ها به خدا فکر نمی‌کنیم؟

انسان به خاطر این که ارتباطش با خدا خوب نیست و ایمانش نسبت به خدای متعال ضعیف است، در همه‌ی شرایط خاص، ذهن و فکرش به آن نقطه‌ی اصلی و اساسی که باید قاعدتاً برود، نمی‌رود. مثلاً الان یک‌دفعه‌ای یک مشکلی پیش می‌آید و یک گرفتاری مالی پیدا می‌کند؛ کارش یک جایی گیر کرده و مضطر شده است. یا یک‌دفعه‌ای یک بلایی سرش آمده، یک مریضی، یک گرفتاری. فکر آدم به جایی قد نمی‌دهد که چه کار کنم؟ توی یک بن‌بستی می‌افتد که نمی‌داند چطور از این بن‌بست دربیاید و چه راهی را پیش بگیرد. نمی‌داند از کجا شروع کند که بتواند این مشکل حل بشود و بعد چطوری ادامه بدهد؟ آدم دچار شرایط نامطلوبی هست و باید ببیند فکرش کجا می‌رود؟

۶. توحید عملی؛ رهایی از تکیه بر اسباب مادی

یک مشکلی می‌خوریم، زود نقطه‌ی امیدمان می‌رود سمتِ غیر از خدا. یعنی اولین نقطه‌ای که ذهن آدم می‌رسد سمتش، یک چیزی غیر از خداست؛ بنده‌های خدا، اسباب و وسایل خدا، یک چیزهای دیگری که این‌ها خود خدا نیستند، مخلوق خدایند. این یکی از مسائلی است که ما در زندگی داریم و همه هم داریم کم و بیش؛ مگر عده‌ی خاصی که از ایمان، مقدار آن حدی بهره‌مند شدند که این مشکل را ندارند. حالا یک چیزهایی که در دین هست و در این دعاها هست، همین مسئله است. یعنی می‌خواهند یواش‌یواش آن توحید را بیاورند اینجا؛ یواش‌یواش ما را، فکرمون را، ذهنمون را، اعتقادمون را، امیدمون را، این‌ها را به آن سمت ببرند و ما را به آن سمت هدایت کنند.

۷. بن‌بست ناامیدی در تکیه بر غیر خدا

در روایت می‌گوید تا گفت فلانی، بهش گفتم: «پس امید نداشته باش؛ به نتیجه نمی‌رسی، معلوم نیست.» خیلی برای خودمون هم پیش می‌آید؛ مثلاً در مشکل قرار گرفتیم، یک مشکل سختی برامون پیش آمده، همون لحظه ذهنمون می‌رود یک جایی، ولی اتفاقاً همون‌جا گره زیاد می‌خورد؛ همون‌جا می‌بیند نمی‌تواند. همون فردی که ذهن و فکرمون رفت سراغش، یک‌دفعه اصلاً نمی‌توانیم با او ارتباط بگیریم. تا دیروز می‌شد بهش برسیم و دم دست بود، امروز هر کاری می‌کنیم بهش نمی‌رسیم؛ پیدایش نمی‌کنیم. پیدایش می‌کنیم، خودش یک مشکلی هست، یک چیزی هست و نمی‌تواند به ما کمک کند. این‌ها را گاهی خدای متعال به ما نشان می‌دهد در زندگی. خدا توحیدش را و همه‌کاره بودنش را کم و بیش در زندگی به همه نشان می‌دهد.

۸. فلسفه سنت امتحان و حقیقت ایمان قلبی

بعضی وقت‌ها راه غیرالهی را فرد می‌رود و به آن نتیجه‌ای که دلش می‌خواهد هم می‌رسد. این‌ها امتحانه، آن راه‌ها را خدا نمی‌بندد. اما می‌خواهد ما از راه درستش برویم که ضمن این که مشکلمون را حل می‌کنیم، ایمانمون را به خدا هم درست کنیم. چون ایمان یک چیز دیگری است. اولین دعای این دعای مکارم الاخلاق، امام سجاد (علیه‌السلام) روی ایمان حرف زدند. مهم‌ترین سرمایه‌ای که ما می‌توانیم داشته باشیم ایمان است. ایمان خیلی فواید دارد، ولی در همه‌ی این‌ها می‌خواهند ما آن توحیدمون، ایمانمون به خدا و باورمون به خدا، آن خیلی بالا برود. او یک فواید دیگری دارد، او یک آثار دیگری دارد؛ از جمله آثارش، آرامش قلبی انسان است که این آرامش قلبیِ مستمر، جز با خدا با هیچی به دست نمی‌آید.

۹. ذکر الله؛ تنها لنگرگاه آرامش حقیقی انسان

«الا بذکر الله تطمئن القلوب». یک چیز هست که یک آرامش و ثبات و قرار ذهنی و فکری و روحی به انسان می‌دهد که این مستمر هم هست؛ یعنی همه‌جای زندگی ما آن چیزی که بهش احتیاج داریم آرامش است؛ آرامش قلبی. مشکل ممکنه طرف دارد اما آروم است؛ قلبش آروم است. خیلی ممکنه پولدار هم نیست اما قلبش آروم است؛ مصیبت‌هایی هم دیده، دارد الان، اما قلبش آروم است. یکی از مهم‌ترین فواید ایمان برای انسان‌ها که راه دیگری هم ندارند برای رسیدن به آن، همین آرامش انسان است. خدا راه‌های دیگر هم قرار داده و کفار هم به بعضی مشکلاتشون حل می‌شوند؛ اما آرامش را هیچ‌کس نمی‌تواند با غیر خدا به دست آورد. این آرامش‌ها مستمر نیست، ریشه‌دار نیست.

۱۰. ادب توحیدی؛ سفره دلت را فقط پیش خدا پهن کن

امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود: «اللهم انت عدتی ان حزنت»؛ خدایا ما در زندگی کم و بیش غم و اندوه گاهی دلمون را می‌گیرد. در این شرایط، خیلی آدم‌ها اصلاً حال و زمینه‌ی این که به خدا توجه کنند ندارند. اگر هم خیلی فکرش برای حل این مشکل بخواهد کار کند، می‌رود سراغ این و اون. اینجا در اسلام فرمودند این کار غلطه؛ یعنی توحید پیاده شدنش یعنی همین. خدایا من آن وقتی که گرفتار حزن و غم و اندوه می‌شوم، آن کسی که سرمایه‌ی منه، ذخیره‌ی منه، آن می‌تواند این غم را از دل من ببرد همه‌جا، او تویی و لا غیر. غم و اندوه را نباید پیش کسی برد. حضرت یعقوب (علیه‌السلام) فرمود: «انما اشکو بثی و حزنی الی الله». یعنی فقط تمام این غم و اندوه را با خدا حرف می‌زنم.

فهرست

1️⃣ توحید؛ زیربنای اعتقاد و عمل

◽️ جریان توحید؛ از نقطه آغاز صفا تا مدار حرکت و نتیجه

◽️ حقیقت صفات الهی؛ درک بی‌حدی و پیاده‌سازی آن در زندگی

2️⃣ ابتلائات زندگی و لزوم خودارزیابی

◽️ مواجهه با سختی‌ها؛ شرایط اضطراری، ضایع شدن حق و رنج‌های ناگهانی

◽️ سهم اخلاقیات بد انسان؛ ریشه‌یابی مشکلات در کم‌صبری و بی‌حوصلگی

3️⃣ حسرت بر گذشته و غفلت از مبدأ

◽️ نعمت‌های فراموش‌شده؛ یواش‌یواش از دست رفتن سلامتی و فرصت‌ها

◽️ بن‌بست ناامیدی؛ غفلت ذهن و فکر از نقطه اصلی در شرایط نامطلوب

4️⃣ توحید عملی و رهایی از اسباب مادی

◽️ آسیب‌شناسی امید؛ روی آوردن ذهن به مخلوق و اسباب غیرالهی

◽️ هدایت به سمت توحید؛ تغییر جهتِ ذهن، اعتقاد و امید به سوی حق

5️⃣ ذکر الهی؛ تنها لنگرگاه آرامش حقیقی

◽️ تطمئن القلوب؛ تفاوت آرامش مستمر ایمانی با تسکین‌های موقت مادی

◽️ ثبات و قرار قلبی؛ آرامش در عین ابتلا به مصیبت‌ها و مریضی‌ها

6️⃣ ادب توحیدی در ابراز نیاز

◽️ اللهم انت عدتی؛ پناه بردن به ذخیره و سرمایه حقیقی در زمان حزن

◽️ انما اشکو بثی و حزنی الی الله؛ ممنوعیت پهن کردن سفره دل نزد مخلوق

7️⃣ تسلیم، رضا و درک خیر و شر واقعی

◽️ عهده‌داری حق؛ جریان اراده و هدایت الهی در اسباب و مسیر حرکت

◽️ عاقبت امور؛ رضا به ناهمسو بودن دلخواه انسان با مصلحت و خیرِ نهان

شرح صحیفه سجادیه - مسجد قدس

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه دهم)‌ ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی