🎧 صوت کامل سخنرانی - جلسه ختم صلوات 10 دیماه 1400
صوت کامل سخنرانی
پست

🔻آثار معصیت؛  بُعد اجتماعی معصیت

🔹مسائل دینی منحصر در وظایف فردی نیست؛
🔹معروف شدن منکر  و  منکر شدن معروف؛
🔹«آزادی» بزرگترین وسیله برای نفس_اماره! شعار اصلی غربگرایان هم  روی همین متمرکز است؛
🔹داستان عبرت انگیز  قوم سباء و «نتیجه کفران نعمت»؛
🔹اتفاقی که در آندلس و اسپانیا افتاد... «مساجد» کلیسا شد!؛
🔹قاعده عمومی خدا: «گناهان جدید» = «بلاهای جدید»؛
🔹وظیفه سنگین رأی دادن و عواقب کوتاهی در انتخابات؛
🔹چگونگی کار_فرهنگی صحیح در جامعه؛
🔸«آشتی با خدا»، راه حل مشکلات!

امر به معروف و نهی از منکر
آزادی
نفس أمّاره
انتخابات
بلا و عقوبت
مسجد

🎧 صوت کامل سخنرانی - جلسه ختم صلوات 10 دیماه 1400

🔻آثار معصیت؛  بُعد اجتماعی معصیت

🔹مسائل دینی منحصر در وظایف فردی نیست؛
🔹معروف شدن منکر  و  منکر شدن معروف؛
🔹«آزادی» بزرگترین وسیله برای نفس_اماره! شعار اصلی غربگرایان هم  روی همین متمرکز است؛
🔹داستان عبرت انگیز  قوم سباء و «نتیجه کفران نعمت»؛
🔹اتفاقی که در آندلس و اسپانیا افتاد... «مساجد» کلیسا شد!؛
🔹قاعده عمومی خدا: «گناهان جدید» = «بلاهای جدید»؛
🔹وظیفه سنگین رأی دادن و عواقب کوتاهی در انتخابات؛
🔹چگونگی کار_فرهنگی صحیح در جامعه؛
🔸«آشتی با خدا»، راه حل مشکلات!

متن

مقدمه و ذکر آغازین

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم».

رابطه فرد و جامعه در آثار گناه و معصیت

صحبت درباره باب آثار معصیت و گناه بود. بسیاری از آثاری که تا اینجا از روایات ذکر شد، آثار معصیت در بعد فردی بود؛ یعنی وقتی آدم به فرد فردِ انسان نگاه می‌کند، می‌بیند که با معصیت، دچار این بلاها و مصیبت‌ها می‌شود.

در سطح وسیع‌تر، جامعه است. جامعه از همین افراد تشکیل شده و هویت مستقلی از خودِ افراد ندارد. بنابراین، شرایط هر جامعه‌ای و آن چیزی که بر آن حاکم است، به افراد آن جامعه بستگی دارد. اکثریت و غالبِ افراد، وضعیت حاکم بر جامعه را تعیین می‌کنند. این مسئله واضح است؛ اگر اکثریت به سمت مسائل خوب و صحیح بروند، در تصمیم‌گیری‌ها درست تصمیم بگیرند و در عمل و اخلاق هم درست باشند، طبیعتاً جامعه هم چون اکثریت این‌طورند، بهتر می‌شود.

بالعکس، اگر افراد جامعه و اکثریت به سمتی بروند که صحیح و خوب نیست، در تصمیم‌گیری‌ها خوب تصمیم نگیرند و در اخلاق و آداب اجتماعی وضعیت مناسب و مطلوبی نداشته باشند، به تبع، آن چیزی که بر این جامعه حاکم می‌شود، سمت و سوی خوبی نخواهد داشت. این‌ها واضح است.

بنابراین، ما اگر بخواهیم جامعه را اصلاح کنیم، راهی نداریم جز اینکه فرد فردِ افراد را اصلاح کنیم. کارهای جمعی وقتی نتیجه و اثرش بیشتر می‌شود که ما بتوانیم تک‌تک افراد را اصلاح کنیم و کمک کنیم تا به سمت صلاح و امر صحیح و خوب بروند. باید روی تصمیم‌گیریِ تک‌تک افراد کار کرد تا در موقع خاصش بتوانند خوب تصمیم بگیرند؛ مثلاً بتوانند درست رأی بدهند. در کردار، گفتار و رفتار، باید روی تک‌تک افراد کار شود تا بتوان به تبع آن، انتظار داشت که وضعیت جامعه بهتر شود. آن وقت در سطح کلان، همین کارهای به ظاهر ساده، کم و کوچک، کم‌کم اثرش بیشتر و بهتر می‌شود.

اهمیت اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر در اسلام

لذا اسلام مسئله امر به معروف و نهی از منکر را لازم و واجب کرده است تا هیچ‌کسی نگوید: «من خودم گناه نمی‌کنم، همین کافی است؛ من مراقب خودم باشم، کافی است؛ یا نهایت، مراقب اهل و عیالم باشم، کافی است.» نه! نهی از منکری که خدا واجب کرده، نسبت به هر کسی که انسان با معصیتش مواجه می‌شود، با توجه به شرایط، ممکن است واجب شود.

خداوند متعال مسائل دینی را طوری تنظیم کرده که صرفاً مسائل فردی نباشد. هیچ‌وقت این‌طور جمع نمی‌شود که آدم فقط به مسائل فردی تمسک کند و آن‌ها را مراعات نماید، اما از مسائل اجتماعی غافل شود. چون انسان طبیعتاً موجودی اجتماعی است، در جامعه زندگی می‌کند و برای رفع حوائجش به جامعه احتیاج دارد. خب، در این جامعه هم با معاصیِ دیگر افراد مواجه می‌شود. اینجا خدای متعال فرموده که شما فقط موظف به خودتان نیستید، بلکه با توجه به شرایطی که حاکم است، امر به معروف و نهی از منکر بر شما واجب است.

این امر، از مراحل سبک‌تر و راحت‌تر شروع می‌شود تا به مراحل سنگین‌تر برسد. بالاترین مراتب آن [در جای خود] به بذل جان می‌رسد؛ تا آنجا راه باز است. البته وقتی حکومت اسلامی برقرار است، این قضایا مسئولان و ضوابط خاص خودش را دارد. اما به هر حال، از ساده‌ترین مراحل تا سخت‌ترین شرایط شروع می‌شود و ادامه پیدا می‌کند تا معصیت‌کار جرئت نکند معصیتش را علنی انجام دهد.

پیامدهای تظاهر به گناه و علنی شدن معصیت

اگر معصیتِ معصیت‌کار علنی شد، عده دیگری هم که آماده هستند و زمینه‌ انجام آن معصیت را دارند، راه می‌افتند در خیابان و شروع می‌کنند به تظاهر به معصیت. به این مسئله خیلی توجه نمی‌شود؛ کسانی که انتقاد و ایراد می‌گیرند، فقط می‌گویند: «خب حالا حق خودش است، می‌خواهد هرجور بگردد، بگردد.» در حالی که این صرفاً حق خودش نیست؛ اولاً حق بقیه هم هست و او نمی‌تواند هرطور که خواست بگردد. چون اینکه بخواهد هرطور بگردد، کسان دیگری را هم مبتلا می‌کند. اگر هیچ‌کسی مبتلا نمی‌شد، می‌گفتیم حق خودش است؛ اما هیچ‌وقت چنین چیزی نیست.

هر معصیتی وقتی در جامعه علنی و به آن تظاهر شود، عده بیشتری را دچار و به همین وضعیت مبتلا می‌کند. آن وقت کم‌کم آنچه در جامعه حاکم می‌شود، همین معصیت است. کم‌کم معروف، منکر می‌شود و منکر، معروف می‌شود؛ جامعه به آن سمت می‌رود. کم‌کم کسانی که می‌خواهند درست راه بروند و خوب مراعات کنند، در اقلیت قرار می‌گیرند و مابقی در اکثریت.

این از ضعف انسان‌هاست؛ اکثراً ضعیفند. در اجرای دستورات خدا و گوش به حرف خدا دادن ضعیفند، خجالتی‌اند، اعتماد به نفس ندارند و در یک کلمه، ایمانشان ضعیف است. این ایمانِ ضعیف، انسان را همرنگ جماعت می‌کند. لذا اگر به محیطی برود که اکثریت اهل معصیتند، او هم سعی می‌کند کم نیاورد، سبک نشود یا ساز دیگری نزند و جور دیگری نباشد که خجالت بکشد. متأسفانه این مشکلِ انسان‌هاست که با جماعت معصیت‌کار همرنگ می‌شوند.

خداوند متعال این ضعف را در انسان‌ها می‌دانست، لذا اجازه نمی‌دهد که جماعت و شرایط حاکم بر جامعه، شرایطی معصیت‌گونه باشد و تظاهر به معصیت بر جامعه حاکم شود. این را خدا اجازه نداده است؛ هم مردم وظیفه دارند و هم حکومت. اما متأسفانه وقتی همه از مسئولیتشان کوتاه می‌آیند و آنچه وظیفه‌شان است را انجام نمی‌دهند، طبیعتاً جامعه به سمت بدی، کارهای بد و تظاهر به معاصی می‌رود؛ چون معاصی چیزهایی است که آدم‌ها می‌پسندند.

مفهوم آزادی و سوءاستفاده از عقل در دیدگاه غربی و اسلامی

بشر آزادی‌خواه است و آزادی بزرگ‌ترین وسیله برای نفس اماره است. غرب بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری‌اش را روی آزادی گذاشته و غرب‌گرایان هم بزرگ‌ترین شعارشان آزادی است. در اسلام، خدای متعال می‌دانست که این بشر اگر [مطلقاً] آزاد شود، دیگر نمی‌شود او را کنترل کرد. چون نعمت بزرگی به نام عقل دارد که مثل چاقوی تیزی می‌ماند؛ هم می‌شود از آن استفاده خوب کرد و هم می‌شود استفاده بد و خطرناک کرد. اما چون این انسان ضعیف است، ایمانش کم است و به سمت معصیت و بد بودن گرایش دارد، طبیعتاً وقتی این چاقو در دست چنین انسانی قرار بگیرد، کارایی درستش را نخواهد داشت، به سمت غلط می‌رود و استفاده‌اش بد می‌شود. این مشکلِ انسان است که از عقل، با وجود اینکه نعمتی به این خوبی و بزرگی است، بد استفاده می‌کند، خوب استفاده نمی‌کند و این مسئله مشکل‌زا می‌شود.

لذا خدای متعال اجازه نداده معاصی در جامعه علنی شود؛ چرا که علنی شدنِ معصیت همان و دنبالش راه افتادنِ عده‌ای دیگر و فراگیر شدنش همان. آن‌هایی هم که با آن معصیت موافق نباشند، نهایتاً ساکت می‌شوند و در لاک خودشان فرو می‌روند. آن وقت عذاب‌های بزرگی وعده داده شده است که در سایه ترک امر به معروف و نهی از منکر پیش خواهد آمد.

این یکی از مشکلات مردم است؛ این آزادی‌خواهی، آدم را به سمت دیگری و به سمت بدی می‌کشاند. تک‌تکِ انسان‌ها این زمینه را در خود دارند. اسلام وقتی دستور می‌دهد فلان کار را نکن و فلان کار را بکن، در همان حیطه دارد آزادی را محدود می‌کند. اجازه نمی‌دهد چشمِ آدم آزاد باشد؛ چون می‌داند این چشمِ آزاد کار دست آدم می‌دهد. اجازه نمی‌دهد گوش آزاد باشد، زبان آزاد باشد، قدم آزاد باشد، دست آزاد باشد یا اعتقاد آزاد باشد؛ این‌ها را خدا اجازه نمی‌دهد. آزادی [مطلق]، خطر بسیار بزرگی برای انسان است.

همان‌طور که عرض شد، غرب‌گرایان هم روی همین تکیه دارند و شعار اصلی‌شان را بر این متمرکز کرده‌اند که انسان نباید هیچ قید و بندی داشته باشد. رنگ و لعاب خوبی هم به آن می‌دهند و به خورد افکار عمومی می‌دهند؛ کم‌کم می‌بینی این مسئله خطرناک و بسیار فسادانگیز، به یک امر مقبول در بین همه و در افکار عمومی تبدیل می‌شود و رسوخ پیدا می‌کند. هجوم فرهنگی و فکری همین است که به تدریج فکرها را عوض می‌کنند و یک امر نامطلوب و بد را کم‌کم به عنوان یک امر پسندیده و خوب جلوه می‌دهند.

این مسائل قابل توجیه نیست. همه دستوراتی که خدای متعال می‌دهد، دارد این مسئله را محدود می‌کند؛ چون این بشر اگر آزاد شود، خیلی خطرناک می‌شود. هرچه علم و عقلش پیشرفت می‌کند، خطرش بیشتر می‌شود و خیلی باید از او ترسید. هیچ‌چیزی هم دیگر از شرش در امان نیست. هرچه علم بشر پیشرفت کرده، نظام خلقت و طبیعت بیشتر آسیب دیده است؛ هیچ موجودی از دست این بشر در امان نیست. چرا؟ چون علمش دارد پیشرفت می‌کند اما آن حد و حدودی را که خدا برایش قرار داده، نمی‌پذیرد، زیر بار نمی‌رود و به همه‌جا آسیب می‌زند.

در حالی که خدای متعال این واجبات و محرمات را برای همین قرار داد تا عنان نفس اماره را مهار کند؛ تا بشر آزاد نباشد هرچه خواست تصمیم بگیرد و هر کاری خواست بکند. اولین مواجهه انبیاء و ادیان الهی با آزادیِ [مطلق] انسان‌هاست؛ اینکه شما آزاد نیستید حیوانی زندگی کنید. انسان را محدود می‌کنند تا در سایه این محدودیت، کم‌کم از شر نفس اماره و کارهای خطرناکش آزاد شود. آن وقت خودبه‌خود تصمیم‌هایش درست می‌شود، رفتارش درست می‌شود و اخلاقش هم اصلاح می‌گردد.

بررسی داستان قوم سبأ در قرآن و فرجام کفران نعمت

بنابراین در جامعه، مسئله مهم این است که نباید اجازه بدهیم معاصی، منکرات و کفران نعمت رواج پیدا کند. بعضی از مسائلی که در قرآن کریم مطرح شده، ناظر به جامعه و عموم آن است؛ آثاری از گناه یا تقوا ذکر شده که ناظر به عموم جامعه است، نه تک‌تک افراد.

یکی از داستان‌های واضح، داستان قوم سبأ است. قوم سبأ یکی از اقوام قدیمی عرب بودند که در منطقه یمن سکونت داشتند. نعمت‌های خیلی فراوانی خدا به آن‌ها داده بود. در خودِ شهر و منطقه‌شان نعمت خیلی فراوان بود؛ پر از باغ و محصول بود. خدای متعال در قرآن آیاتش را که در سوره سبأ است این‌طور بیان می‌فرماید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، «لقد کان لسبأ فی مسکنهم آیة». خودِ شهر و منطقه‌ای که در آن سکونت می‌کردند، یک آیه و نشانه‌ای از نعمت‌های بزرگی بود که ما به آن‌ها داده بودیم. «جنتان عن یمین و شمال». وقتی به شهرهایی که خیلی حاصل‌خیزند وارد می‌شوی، قبل از ورود، باغ‌ها پیداست؛ این‌قدر باغ فراوان است تا برسی به خود شهر. بعضی وقت‌ها بعضی شهرها یک طرفشان باغ است و طرف دیگرشان خشک؛ بعضی دو طرفشان باغ است و بعضی بیشتر. این‌ها همه‌طرفشان پر از باغ و محصول بود؛ «جنتان عن یمین و شمال» یعنی خلاصه‌اش همه‌طرف پر از باغ و محصول بود. «کلوا من رزق ربکم واشکروا له». انبیایی که آنجا می‌رفتند، این دستور خدا را به آن‌ها می‌رساندند که: «استفاده کنید، خدا خیلی به شما نعمت داده، اما در مقابل فرمانش نافرمانی نکنید، گناه نکنید و شاکر خدای متعال نسبت به نعمت‌هایش باشید.»

بزرگ‌ترین مصداق شکر، شکر عملی است. شکر زبانی وقتی از عمل خالی باشد و بلکه در مقابلش عملی [برخلاف] انجام شود، کسی آن را شکر حساب نمی‌کند. شما زحمتی بکشید، چیز خوبی برای کسی تهیه کنید یا کاری برایش انجام دهید، بعد او بگوید تشکر، اما آن چیز را در مسیر دشمنی با شما یا در خلاف آن جهتی که شما می‌خواستید استفاده کند؛ به این نمی‌گویند آدم شاکر و سپاس‌گزار. مهم‌ترین پایه شکر، عمل در مقابل خدای متعال است. فرموده‌اند شکر نعمت‌ها این است که همین نعمت‌ها در آن چیزی که خدا خواسته خرج شود، نه در معصیت خدا. «بلدة طیبة و رب غفور»؛ شهرتان عالی و خدای متعال هم آمرزنده است و کارها را برایشان درست می‌کرد.

در چند آیه جلوتر، خدای متعال می‌فرماید: «و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة و قدرنا فیها السیر». این‌قدر نعمت در شهرشان زیاد بود که می‌گویند مسافران وقتی می‌خواستند از این شهر رد شوند، اصلاً احتیاج نبود چیزی همراه داشته باشند یا زاد و توشه‌ای بردارند. این‌قدر باغ‌ها پرمحصول بود که همین‌طور از تو کوچه‌ها که رد می‌شدند، از محصولات استفاده می‌کردند و می‌خوردند؛ یا گاهی محصول را کنار کوچه گذاشته بودند تا هر کس می‌خواهد بردارد. این‌قدر پرنعمت بودند. این از داخل بود؛ اما از بیرون، عمده تجارت این‌ها با منطقه شام بود.

قدیم مسافرت سخت بود. اگر شما می‌خواستید از اینجا به مشهد بروید، باید چه‌کار می‌کردید؟ تصورش را بکنید؛ آنجا ماشین و این چیزها نبود، پیاده یا با اسب و شتر و هرچه در اختیار بود می‌رفتند و باید زاد و توشه برمی‌داشتند. از اینجا که راه می‌افتادند، ممکن بود دو روز، سه روز، چهار روز در راه باشند تا به شهر بعدی برسند. یعنی مجبور بودند آدم‌ها به اندازه چند روز یا یک هفته آذوقه و زاد و توشه بردارند تا در راه تلف نشوند؛ تازه با وجود زاد و توشه، راهزن هم در راه بود که یک‌وقت همه چیز را از آدم می‌گرفت و گرفتار می‌کرد. یکی از کارهای سخت مسافرت بود و این مشکلات و ناامنی‌ها را داشت؛ تأمین زاد و توشه هم مشکل بود. خیلی از فقرا نمی‌توانستند به مسافرت بروند، چون باید هزینه زیادی می‌کردند تا بتوانند یک مسافرت مختصر بروند و برگردند.

خدای متعال برای این‌ها این‌جوری قرار داده بود که از یمن تا شام، با فاصله‌های متناسب و خوب، روستاها قرار داشتند. یعنی از یمن که راه می‌افتادی، نصف روز که راه می‌رفتی، به روستای بعدی می‌رسیدی. به آن روستا که می‌رسیدی، دیگر به زاد و توشه احتیاج نبود و همان‌جا استفاده می‌کردی؛ چون روستای بعدی از همین روستا پیدا بود و منزلگاه بعدی از همین‌جا دیده می‌شد. می‌گویند کسی لازم نبود زاد و توشه برداره؛ می‌رفتند روستای بعدی و همین‌طور الی آخر. نقل شده که تقریباً فاصله این‌ها نصف روز بود، اما طوری بود که روستاها پیدا بودند. یعنی طبیعتاً به هیچ زاد و توشه‌ای احتیاج نداشتند و از این جهت راحت بودند. امنیت هم برقرار بود؛ هیچ دزد و راهزنی به آن‌ها حمله نمی‌کرد، حتی اگر شب‌ها هم مسافرت می‌کردند، همین وضعیت بود و مشکلی نداشتند.

لذا خدای متعال می‌فرماید: «جعلنا بینهم و بین [الشام] قری ظاهرة»؛ روستاها همه ظاهر و پیدا بودند؛ از این روستا، آن روستا پیدا بود و از این منزلگاه، منزلگاه بعدی دیده می‌شد. این کنایه از این است که این‌ها احتیاج به زاد و توشه نداشتند و کار مسافرتشان این‌قدر راحت بود. «و قدرنا فیها السیر»؛ این مسافت بین روستاها، مسافتی متناسب و درست بود و برنامه‌ریزی‌اش از قبل شده بود؛ دیگر احتیاجی نبود کسی بنشیند و برای زاد و توشه برنامه بریزد. «سیروا فیها لیالی و ایاماً آمنین»؛ شب و روز، هر وقت می‌خواستند در امنیت کامل به مسافرت می‌رفتند.

ملال از نعمت و تقاضای دوری مسافت‌ها

حالا چه اتفاقی افتاد؟ یک خاصیت و متأسفانه ویژگی بد در انسان این است که گاهی از نعمت‌ها ملول و خسته می‌شود؛ این در آدم‌ها هست. نعمتی را دارد، اما انگار از آن خسته می‌شود و یک جور دیگری می‌خواهد. مثل بعضی‌ها که الان نعمت امنیت را داریم، اما یا آن را زیر سؤال می‌برند، تحقیر می‌کنند و به نوعی کم‌ارزش جلوه می‌دهند، یا آرزوی شرایط دیگری را می‌کنند. نعمت بزرگ حکومت اسلامی و تمام این زحمت‌هایی که برایش کشیده شده را نمی‌دانند، متوجه نیستند و کفران نعمت می‌کنند.

مشکلات و سختی‌ها زیاد است، اما ما باید خیلی از این مسائل را از همدیگر جدا کنیم و درست تشخیص بدهیم که منشأ مشکلات از چیست. آیا منشأ مشکلات ما از اصلِ حکومت اسلامی است؟ آن‌هایی که قبلاً بودند و انصاف دارند، می‌دانند چه خبر بود، چه‌جور بود و بنا بود چه بشود؛ آن‌هایی هم که مطالعه می‌کنند، لااقل می‌دانند چه خبر بود و بنا بود چی بشود. اما آدم گاهی جاهلانه حرف می‌زند. خلاصه نعمت‌هایی داریم که آن‌ها را کم حساب می‌کنند و آرزو می‌کنند به جای دیگری بروند، زیر بیرق کفر و مسائل دیگر را دنبال کنند. مسائل دیگری هم هست که در زندگی فردی رخ می‌دهد؛ متأسفانه گاهی بعضی نعمت‌ها، مخصوصاً نعمت‌های بزرگ، برای انسان‌ها ملال‌آور می‌شود.

این‌ها هم همین‌جور شدند. چه شد؟ خدای متعال می‌فرماید: «فقالوا ربنا باعد بین اسفارنا». گفتند: «خدایا! یعنی چه که این‌قدر مسافت شهرهایمان کم است؟ نه زاد و توشه‌ای برمی‌داریم، نه مسافرت درستی... تا راه می‌افتیم به جای بعدی رسیده‌ایم، از آنجا راه می‌افتیم به جای بعدی رسیده‌ایم. این فاصله‌ها را زیاد کن، ما این را نمی‌خواهیم؛ می‌خواهیم مثل بقیه درست زاد و توشه برداریم.» بقیه چطور به مسافرت می‌رفتند؟ بار و بنه و این چیزها برمی‌داشتند؛ این‌ها هم گفتند: «ما هم می‌خواهیم مثل آن‌ها باشیم؛ چرا ما جور دیگری هستیم؟»

در بعضی جاها نقل کرده‌اند علتش این بود که بیشتر اغنیایشان این حرف را می‌زدند؛ چون می‌گفتند: «این‌جوری که ما با فقرا یکی شده‌ایم؛ آن‌ها هم نیازی ندارند زاد و توشه بردارند، ما هم نیاز نداریم؛ آخه ما مساوی شده‌ایم؟ نباید مساوی باشیم. اگر فاصله شهرها زیاد شود، ما پولمان می‌رسد، دستمان به دهنمان می‌رسد و می‌توانیم آن مقداری که احتیاج داریم برداریم، اما این‌ها نمی‌توانند. آن وقت هم ما به مسافرت می‌رویم و هم آن‌ها؛ چرا ما با هم یکی باشیم؟» این خودش البته مسئله‌ای است و نکات زیادی در آن وجود دارد؛ به هر حال، به کفران نعمت و ناسپاسی روی آوردند.

خدای متعال فرمود گفتند فاصله را زیاد کن، خدا هم دعایشان را مستجاب کرد و فاصله را زیاد نمود. «و ظلموا انفسهم»؛ این ناشکری و کفران نعمت بینشان شایع شد و عمده‌شان دچار این مشکل و معصیت شدند. «فجعلناهم احادیث»؛ ما هم بلایی سرشان آوردیم که چیزی از آن‌ها باقی نماند. چون اگر می‌خواستی فاصله شهرها زیاد شود، باید زمین زیر و رو می‌شد؛ ما هم زیر و رویش کردیم تا فاصله‌شان از بقیه زیاد شود. «و مزقناهم کل ممزق».

در آیات قبل‌تر خدای متعال می‌فرماید: «فاعرضوا فارسلنا علیهم سیل العرم». این‌ها از شکر نعمتی که به آن‌ها دستور داده بودیم و از دوری از معصیت، اعراض و دوری کردند. ما هم سدی را که آن نزدیکی بود و پرآب بود [در هم شکستیم]؛ این‌ها به تناسب احتیاجشان به آب، دریچه‌هایی در این سد ایجاد کرده بودند، باز می‌کردند و استفاده می‌نمودند. این سد را شکستیم، آب آمد و تمام منطقه‌شان را گرفت. «و بدلناهم بجنتیهم جنتین ذواتی اکل خمط و اثل و شیء من سدر قلیل»؛ آن باغ‌های خوب را از آن‌ها گرفتیم و در نهایت دیگر باغی نبود؛ چهار تا درخت برایشان باقی گذاشتیم، آن هم با میوه‌های تلخ یا بی‌ثمر. از کل آن باغ‌ها، همین برایشان ماند.

خودشان را هم «فجعلناهم احادیث» کردیم؛ چنان از بین بردیمشان که فقط سخن و داستانشان بین مردم به عنوان یک ضرب‌المثل باقی ماند. «و مزقناهم کل ممزق»؛ خلاصه‌اش تکه‌تکه‌شان کردیم و چیزی از آن‌ها باقی نگذاشتیم. طوری شده بودند که برای قوم عرب به ضرب‌المثل تبدیل شدند؛ هر وقت می‌خواستند برای چیزی مثال بزنند که کلاً از بین رفته و چیزی از آن نمانده، به قوم سبأ مثال می‌زدند.

کسی این آیات را از امام صادق (علیه‌السلام) پرسید و ایشان هم توضیح دادند: «هؤلاء قوم کانت لهم قرى متصلة» یعنی قومی بودند که روستاهایشان به هم متصل بود، «ینظر بعضهم الى بعض» از این روستا آن روستا پیدا بود، «و انهار جاریة» قنات‌ها و چشمه‌هایشان همه پرآب بود، «و اموال ظاهرة» مالشان این‌قدر فراوان بود که می‌گویند فقط در خانه‌ها نبود، اضافه‌اش بیرون خانه بود و هر کس می‌خواست استفاده می‌کرد؛ «فكفروا نعم الله عز و جل» اما دچار کفران نعمت شدند، «و غیروا ما بانفسهم من عافیة الله فغیر الله ما بهم من نعمة»؛ آن عافیتی را که خدا به آن‌ها داده بود و خیلی خوش بودند، کم‌کم برایشان ملال‌آور شد و خدا هم اوضاع را عوض کرد.

سنت الهی در تغییر نعمت‌ها و لزوم حفظ حکومت اسلامی

سنت خدای متعال این است؛ آیه اولی که عرض شد همین بود که اینجا هم به آن اشاره شده است: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم». خدای متعال هیچ تضمینی نداده که شرایط یک قوم ثابت بماند. اگر عده‌ای نعمت‌هایی دارند، تضمینی نیست که باقی بماند؛ ممکن است خدا از آن‌ها بگیرد. چه زمانی؟ وقتی عموم آحاد جامعه و اکثریت به سمتی بروند که ارزش آن نعمت در جامعه از بین برود یا کم شود؛ یا معاصی انجام دهند و کارهایی به طور عمومی در جامعه اتفاق بیفتد که خدا آن‌ها را خوش ندارد و نمی‌پذیرد. آن وقت خدا هم اوضاع را عوض می‌کند.

نهی از منکری که اسلام قرار داده برای همین است؛ چون اگر انجام نشود و معاصی دامنه عده بیشتری را بگیرد، خدا اوضاع را عوض می‌کند و این خطر وجود دارد. هر قومی همین‌طور است؛ نسبت به حکومت هم همین‌گونه است. هیچ تضمینی خدای متعال نداده که حتی اگر حکومت اسلامی هم باشد، حتماً باقی بماند. نه، بسته به چه چیزی دارد؟ بسته به مردم دارد. خدا تضمین نداده که نعمت‌های عمومی باقی بماند؛ مگر اینکه ما خودمان رعایت کنیم، وگرنه آن‌ها را می‌گیرد. چه زمانی؟ وقتی اکثریت جامعه به سمتی بروند که ارزش آن نعمت در جامعه از بین برود یا کم شود.

نعمت حکومت اسلامی، نعمت ولایت فقیه؛ اگر این‌ها به سمتی برود که تضعیف شود و ارزش و اهمیتشان پایین بیاید، خدا تضمین نداده که آن‌ها را نگه دارد، بلکه عوض می‌کند. آن وقت اگر عوض شود، چیزی از این چیزها باقی نمی‌ماند. چون چهل سال است آن‌هایی که از این حکومت چوب خورده‌اند، همه دندان تیز کرده‌اند که اگر این را از بین ببرند [همه چیز را نابود کنند]؛ آن‌ها می‌دانند این حکومت از کجا شروع شد، از چه چیزی آب خورد و از چه چیزی رشد کرد؛ از همین مساجد بود، از همین حوزه‌ها بود، از همین قرآن‌ها بود، از همین مجالس بود، از همین چیزها بود. این‌ها را نمی‌گذارند باقی بماند؛ همان اتفاقی که در اندلس و اسپانیا افتاد. آنجا هم حکومت اسلامی بود، اما چون اکثریت مردم به یک سمت دیگر رفتند، ورق برگشت و حکومت اسلامی که رفت هیچ، مساجد و مکان‌های علمی هم کلیسا شدند.

الان ما در بعضی کشورها مثل همین کشور ارمنستان یا آذربایجان، منطقه‌هایی را داریم که زمانی اکثریتشان شیعه بودند، حوزه علمیه و مسجد در آن‌ها بود؛ اما الان همه‌اش شده قهوه‌خانه و مکان توریستی، یا کلیسا. این‌ها اگر عوض شود، این‌جوری می‌شود؛ همه چیز را می‌گیرند. لذا خیلی باید مراقبت کرد، یادآوری نمود، کار و فعالیت کرد، مطالعه داشت و بقیه را آشنا کرد با اینکه چه وضعی داشتیم، چه شد و چه نعمت‌های بزرگی که خدا به ما داده است؛ وگرنه اگر ما این کار را نکنیم، بقیه کار خودشان را خواهند کرد. «فارسل الله علیهم سیل العرم فغرق قراهم و خرب دیارهم»؛ سیل آمد، همه روستاها را خراب کرد، شهرشان ویران شد، همه از بین رفتند و تمام شد؛ هیچ اثری از آن‌ها باقی نماند.

پیدایش بلاهای نوظهور در اثر گناهان جدید

یکی دیگر از آثار معاصی عمومی این است؛ امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: «كلما احدث العباد من الذنوب ما لم یكونوا یعملون احدث الله لهم من البلاء ما لم یكونوا یعرفون». این قاعده خدای متعال است که امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند. هر زمان بندگان خدا و این بشر، ذنوب جدیدی ایجاد کنند و گناه‌های جدیدی تولید شود که قبلاً نبوده، خدا هم قاعده‌اش این است که بلایی را که مسبوق به سابقه نبوده ایجاد می‌کند. بلایی می‌آید که دیگر از پس آن برنمی‌آیند تا کمرشان می‌شکند؛ تا می‌آیند خودشان را درست و ترمیم کنند، تلفات بالا می‌رود؛ مثل همین بیماری [کرونا] که آمد. خدا گوشه‌ای را نشان می‌دهد که از همان جایی که خیلی احساس تکبر و غرور می‌کنی و احساس می‌کنی اوضاعت خیلی خوب است، از همان‌جا زمینت می‌زنم.

شرایط بشر و جامعه، حداقل جامعه خودمان و کل بشریت را می‌بینیم؛ هرچه علم بشر پیشرفت می‌کند، معاصی بدتر و بیشتر می‌شود و تنوع، تعدد و کیفیت آن گاهی بدتر می‌گردد. از زمانی که فضای مجازی آمد و حاکم شد، چه معاصی بزرگی انجام شد؛ هم کیفیت بالا رفت، هم کمیت بالا رفت و هم چیزهای جدیدی ایجاد شد و همین‌جور هم ادامه دارد. دامن همه را هم دارد می‌گیرد، زندگی‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و برای همه کم و بیش گرفتاری درست می‌کند. خب، برای خدای متعال هم کاری ندارد؛ از جایی که بشر فکرش را نمی‌کند، او را گرفتار می‌کند که تا می‌آید کمر راست کند، باید هزینه زیادی بدهد، زمان بگذرد و آسیب‌های فراوانی ببیند. این قاعده خدا به طور عمومی است. اگر گناهانی به صورت عمومی در جامعه آمد، این مشکل ایجاد خواهد شد.

تسلط نااهلان و اشرار بر جامعه

یکی دیگر از آثار گناه، هم فردی است و هم عمومی؛ یعنی هم نسبت به فرد معصیت‌کار این اتفاق می‌افتد و هم نسبت به عموم جامعه. اینجا امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «یقول الله عز و جل اذا عصانی من عرفنی». حالا بعضی‌ها اصلاً خدا را نمی‌شناسند و هیچ شناختی ندارند؛ در کشور و منطقه‌شان طوری کار شده که اصلاً خدا تعطیل است، مثل خیلی از کشورهای غربی که خدا کلاً کنار گذاشته شده است. اما کسانی هستند که بالاخره خدا را می‌شناسند، می‌دانند خدا دستوراتی دارد، اوامری دارد، کارهایی را از ما خواسته و معاصی را مشخص کرده و گفته این کارها را نکنید.

حالا آدمی که خدا را می‌شناسد و این حرف‌های خدا را بلد است، اگر آمد و معصیت کرد، چه‌کار می‌کنم؟ «اذا عصانی من عرفنی سلطت علیه من لا یعرفنی»؛ او را گرفتار یک آدم خدا‌نشناس می‌کنم. گره در کارش ایجاد می‌شود و باید یک آدم خدا‌نشناس این گره را باز کند. گاهی در کار آدم گره می‌افتد و مشکلی برایش پیش می‌آید که این مشکل را حالا باید فلان آقا در فلان جا حل کند که ذره‌ای انصاف ندارد و حق‌الناس سرش نمی‌شود؛ حالا این آدم باید مشکل او را حل کند، یا اگر کاری دارد، یک همچین آدم‌هایی باید انجام دهند.

در سطح کلان و عمومی جامعه هم همین‌طور است؛ اگر معصیت در جامعه رواج پیدا کند، کسانی بر جامعه حاکم و مسلط می‌شوند و در غالب مسئولیت‌ها قرار می‌گیرند که آدم‌های خدا‌نشناسی هستند. در روایات آمده که «شرار خلق» حاکم می‌شوند؛ بدترین آدم‌ها می‌آیند و گوشه‌ای از کار دستشان می‌افتد و آن‌ها باید آن کار را انجام دهند. به طور خاص در بحث نهی از منکر هم این مسئله ذکر شده است که اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه از بین رفت، از آثار بزرگش این است که فرموده‌اند خدا شرار خلق را بر خلق حاکم می‌کند و کار آدم پیش یک چنین کسانی می‌افتد.

مسئولیت سنگین رأی دادن و پیامدهای آن در سرنوشت جامعه

این مسئله مهمی است. در دعاهایی از صحیفه سجادیه، امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: «خدایا! جوری کار من را تنظیم کن که به آدم بد نیفتد، حتی به آدم‌های معمولی هم نیفتد؛ و منِ [بنده] دیگر به طریق اولی به شرار خلقت مبتلا نشوم، گرهی در کارم نیفتد، مشکلی پیدا نکنم و احتیاجی نداشته باشم که یک آدم بد بخواهد آن را... و بخواهم زیر بار منت او، زیر بار او یا زیر چتر او بروم تا یک مشکلم حل شود.» چه چیزی باعث می‌شود آدم این‌جوری شود؟ معصیت و گناه. اگر آدم گناه کند، این‌جوری می‌شود.

در سطح عمومی هم وقتی جامعه به آن سمت رفت و نسبت به این مسائل توجیه نشد، همین است. ما الان در مسئله رأی‌گیری هم این مسائل را داریم. عموم جامعه و اکثریت مردم نمی‌دانند که این رأی، بار سنگینی روی دوش انسان است. این‌طور نیست که یک کاغذی در صندوق می‌اندازیم و والسلام، خداحافظ شما، هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد! اگر این کاغذی که در صندوق می‌اندازیم و اسمی که روی آن می‌نویسیم، بر اساس تحقیق درست و از آدم‌های درست نباشد؛ بلکه همین‌جوری دلی و بدون تحقیق باشد، یا اینکه عقل و فکرمان را دست آدم‌های بی‌تقوا، بدون بصیرت و بدون فهم سپرده باشیم، یا همین‌جوری به رفقایمان، به قوم و خویشمان یا به این و آن داده باشیم و اسمی را بنویسیم و این اسم از صندوق دربیاید، همه خرابکاری‌هایی که او در طول دوره مسئولیتش می‌کند، به گردن ما هم نوشته می‌شود.

چهار سال، هشت سال، یک نماینده‌ای یا یک رئیس‌جمهوری می‌آید روی کار؛ کسانی که به او رأی داده‌اند، در همه کارهای بدش شریک می‌شوند. کسانی که از این مسیر به او رأی داده‌اند، همه شریک هستند. این‌ها را همه باید بدانند و همه متوجه باشند. این مسئولیت سنگینی است. چقدر مصیبت‌ها که ما از همین برگه‌های رأی دیده‌ایم و ممکن است ببینیم؛ از همین‌ها. چرا؟ چون هر رأیی که انسان می‌خواهد به کسی بدهد، در هر جایی، چه در سطح بالاتر و چه در سطح پایین‌تر، باید حساب‌شده و درست باشد تا پیش خدای متعال عذر و جوابی داشته باشد. رعایت نمی‌کنیم، بعد انتظار داریم چرا مشکلات داریم؟ خب، مشکلات را ببینید چه کسانی درست کرده‌اند و چه کسانی باعث و بانی خیلی از مشکلات شده‌اند؟ مگر غیر از کسانی بودند که از همین صندوق‌ها بیرون آمدند؟ خب، همان‌ها بودند. آن‌ها را چه کسی آورد؟ آیا حاکم اسلامی آن‌ها را آورد، یا ما خودمان آن‌ها را روی کار آوردیم؟ خودمان آوردیم. بنابراین نباید کسی را ملامت کنیم جز خودمان؛ «لوموا انفسکم»، هر وقت مشکلاتی داریم که منشأش همین مسائل است، خودتان را ملامت کنید.

«اذا عصانی من عرفنی سلطت علیه من لا یعرفنی»؛ من هم کارش را گیر می‌اندازم و کسی را بر او حاکم می‌کنم و عهده‌دار امور قرار می‌دهم که با من میانه‌اش خراب است. اگر کسی خدا‌نشناس باشد، دیگر برایش هیچ‌چیزی مهم نیست؛ فقط خودش، منافع شخصی، حزبی و گروهی‌اش مهم است و هیچ‌چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. نه مردمی می‌شناسد، نه حق‌الناسی می‌فهمد و نه دلش برای گرفتاری، فقر و مشکلات مردم می‌سوزد. آن‌ها روی کار می‌آیند؛ چون با انواع ترفند و حیله مردم را گول می‌زنند. مردم هم گول می‌خورند، تعارف نداریم، گول می‌خورند و آن‌ها را روی کار می‌آورند؛ آن وقت باید بنشینیم و بگوییم چرا این‌جوری شد. خیلی باید حواس جمع باشد. این هم از آثار معاصی و کوتاهی در انجام وظیفه است.

خدای متعال یکی از انبیاء را به سوی قومش فرستاد و به او وحی کرد که به قومت بگو: «انه لیس من اهل قریة و لا اناس کانوا على طاعتی فاصابهم فیها سراء فتحولوا عما احب الى ما اکره الا تحولت بهم عما یحبون الى ما یکرهون». اگر عده‌ای از مردم ـ این یک امر عمومی است چون روی قریه و ناس رفته ـ آدم‌های خوبی باشند و سرجمع، آنچه بر آن‌ها حاکم است [طاعت خدا باشد] و بیشترشان افراد درست و خوبی باشند، مثل شرایط اوایل انقلاب خودمان، و نعمت‌هایی هم خدا به آن‌ها بدهد؛ اما کم‌کم در سایه این نعمت‌ها و زیر سایه استفاده از آن‌ها، از راه صحیح و درست منحرف شوند و به سمت چیزهایی بروند که من خوش ندارم و نمی‌پسندم، معاصی کنند و کارهایی به طور عموم در جامعه اتفاق بیفتد که من آن‌ها را خوش ندارم و از نظر خدای متعال درست نیست؛ من هم چه‌کار می‌کنم؟ من هم هر چیزی را که دوست دارند عوض می‌کنم. «تحولت لهم عما یحبون الى ما یکرهون»؛ دلشان می‌خواهد محصولات پربار باشد، نیست؛ آب حسابی باشد، نیست؛ قیمت‌ها ارزان باشد، نیست؛ هر جا را که دوست دارند یک چیز مطلوبی باشد، آن دیگر از بین می‌رود.

برعکس، اگر اهل قریه و شهری معصیت‌کار باشند و در اثر معاصی به گرفتاری‌هایی مبتلا شوند، اما بیایند و دست بردارند، متنبه شوند و چوب معاصی‌شان را که خوردند و گرفتاری‌هایش را چشیدند و فهمیدند این مشکلات از کجا آب می‌خورد، دست بردارند؛ من هم عوض می‌کنم: «تحولت لهم عما یکرهون الى ما یحبون»؛ آن وقت من هم اوضاع را برایشان درست می‌کنم.

جلوه‌های مختلف غضب و عذاب الهی در جامعه

در روایات آمده که معاصیِ عمومی مردم، گاهی باعث عذاب عمومی مثل زلزله و این چیزها می‌شود، بله؛ گاهی در اثر معاصی، زلزله زیاد می‌شود و زلزله می‌آید. اما در روایتی از پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) (اللهم صل علی محمد و آل محمد) آمده است که فرمودند گاهی می‌شود خدا بر قومی غضب می‌کند، اما زلزله نمی‌فرستد و زمین را زیر و رو نمی‌کند که حالا بگوییم چرا خبری نیست. چون بعضی‌ها می‌گویند: «چرا در بعضی شهرها خیلی معصیت هست، حتی از همان معاصی که وعده داده‌اند اگر زیاد شود زلزله‌ها هم زیاد می‌شود، اما خیلی خبری نیست؟» خب، جهاتی دارد.

پیغمبر اکرم به این مسئله اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: «اذا غضب الله تعالى على امة ثم لم ینزل بها العذاب»؛ وقتی خدا بر امتی غضب کند ولی عذاب [آشکار] به آن‌ها نفرستد ـ یعنی همان زلزله و مسائلی که همه در ذهنشان از عذاب دارند ـ چه‌کار می‌کند؟

۱. «غلت اسعارها»؛ تورم بالا می‌رود و قیمت‌هایشان گران می‌شود؛ کاری می‌کند و اتفاقاتی می‌افتد که قیمت‌ها بالا می‌رود. حالا ببینید ما چند تا از این‌ها را داریم.

۲. «و قصرت اعمارها»؛ مصیبت‌ها و مشکلاتی می‌آید که عمرها کوتاه می‌شود؛ دیگر قاعده نیست که حتماً پیرها بمیرند، بلکه سنِ [مرگ] خیلی پایین آمده است.

۳. «و لم یربح تجارها»؛ بازار خراب می‌شود و کاسب‌ها همه کم و بیش در ضرر و زیان می‌افتند، دیگر سود نمی‌برند و اگر ضرر نکنند، سود خیلی در کار نیست.

۴. «و لم تزک ثمارها»؛ درختان و محصولات کشاورزی‌شان، خلاصه کلاً بساط کشاورزی‌شان از رونق و برکت می‌افتد.

۵. «و لم تغزر انهارها»؛ چاه‌ها، دریاها و رودخانه‌هایشان کم‌آب می‌شود.

۶. «و حبس عنها امطارها»؛ هرچه دعا می‌کنند و هرچه از خدا می‌خواهند باران نمی‌آید و خدا منع می‌کند؛ آن باران‌ها را به جای دیگری می‌فرستد.

۷. «و سلط علیها اشرارها»؛ در خیلی جاها می‌بینی مسئولیت‌ها دست کسانی می‌افتد که بعد از مسئولیت معلوم می‌شود چقدر خورده و برده‌اند و چه‌کارها که نکرده‌اند؛ این‌ور و آن‌ور.

این‌ها همه را پیغمبر اکرم شمرده‌اند؛ پنج شش مورد را بیان کرده و فرموده‌اند این‌طور نیست که عذاب امت فقط زلزله باشد، بلکه خدا همین‌جوری عذاب می‌کند و می‌بینی این بلاها آمده است. این هم شکلی از عذاب است؛ این‌ها هم عذاب هستند، همان چیزی که الان ما تقریباً همه‌اش را داریم. شاخ و دم ندارد، به آن معنا چیز [خاص دیگری] نیست.

وظیفه فردی در قبال اصلاح خویش و جامعه

حالا ما باید چه‌کار کنیم؟ وظیفه اصلی ما این است که اول باید از خودمان شروع کنیم. بهترین خدمتی که ما می‌توانیم بکنیم این است که اول اگر خودمان خدای نکرده دچار معصیتی هستیم و آدم بدی در جامعه به شمار می‌آییم ـ آدم بد از نظر خدا کیست؟ معصیت‌کار، در هر معصیتی ـ تلاش کنیم یک نفر به آدم‌خوب‌های جامعه اضافه کنیم. ما خودمان را از جرگه بدهایی که هر آن ممکن است در اثر بدی‌شان هم آسیب ببینند و هم آسیب بزنند، [خارج کنیم]. چون آدم بد و گناهکار، همان‌طور که عرض شد، فقط خودش آسیب نمی‌بیند بلکه به همه آسیب می‌زند؛ هر کسی هم که با او ارتباط دارد، از این مسئله آسیب می‌بیند؛ بچه‌اش آسیب می‌بیند، همسرش آسیب می‌بیند و بقیه هم متضرر می‌شوند. این غده سرطانی را که منِ معصیت‌کار هستم، باید شروع به درمان و جراحی‌اش کنم.

ما تا می‌آییم بگوییم جامعه فلان است و باید جامعه را اصلاح کرد، ذهن‌ها نباید به این سمت برود که جامعه دست ما نیست و کار از کار گذشته است؛ این‌ها همه توجیه‌هایی است که شیطان کنار ذهن آدم می‌گذارد تا انسان را از تصمیم و راه درست منصرف کند. ما اگر جامعه هم دستمان نیست و تصمیماتش با ما نیست، اختیار خودمان را که داریم؛ خب، خودمان یک نفر به آدم‌خوب‌ها اضافه کنیم. دوروبر‌ی‌هایی هم که با ما ارتباط دارند، از این خوبیِ ما اثر می‌پذیرند. یک آدم خوب اگر یک جا باشد، دوروبر‌ی‌هایش هم از خوبی‌هایش استفاده می‌کنند و لااقل شر و آسیب به بقیه نمی‌رسد. آدم بداخلاق بچه‌اش هم بداخلاق می‌شود، همسرش هم اعصابش خراب می‌گردد و بقیه هم در امان نیستند؛ آدم دادزن، آدم دروغگو، آدم معصیت‌کار، فرقی نمی‌کند، بقیه از دست او در امان نیستند.

ما اول باید خودمان را درست کنیم؛ این مسئله‌ای است که اسلام دستور داده است: «قو انفسکم و اهلیکم ناراً وقودها الناس و الحجارة». اول خودتان را درست کنید؛ ذهن نباید روی این برود که من می‌خواهم کار فرهنگی در جامعه بکنم. خب، کار فرهنگی پایه‌اش این است که خودِ شمایی که می‌خواهی مولد فرهنگ صحیح و خوب باشی، در اخلاق، عقاید و اعمالت درست باشی تا بتوانی اصلاح کنی؛ وگرنه هیچ‌وقت کسی که خودش در این مسئله مشکل دارد، نمی‌تواند بقیه را درست کند. نمی‌تواند، این یک قاعده و امر مسلم است؛ فایده‌ای ندارد و اگر خیلی هم زحمت بکشد، یک جا می‌زند و خرابش می‌کند. خیلی‌ها بودند ـ مثال زیاد است ـ زحمت زیادی هم کشیدند، اما خودشان می‌زنند و خراب می‌کنند؛ خودِ آدم کاری می‌کند که همه تبلیغ و کارش از بین می‌رود، اجر همه‌اش خراب می‌شود و در نظر مردم هم بی‌ارزش می‌گردد.

لذا اولین پایه کار عمومی در جامعه، مخصوصاً کاری که اسمش را فرهنگی گذاشته‌اند، اصلاح نفوس است؛ اول باید از نفس خودمان و کم‌کم از اطرافیانمان شروع کنیم. آن وقت می‌بینی وقتی یک آدم درست و اصلاح می‌شود، تجربه هم نشان داده است که چقدر منشأ خیر و برکت برای عده‌ای می‌شود؛ حالا بسته به ظرفیت آن‌هاست که چقدر بتوانند از خیر و برکتش استفاده کنند. یک آدم درست شود و اصلاح گردد؛ اولین وظیفه ما این است.

راه را گم نکنیم؛ اگر راه را گم کردیم و از خودمان سلب مسئولیت نمودیم، اوضاعمان درست نمی‌شود. هرچه زودتر باید به این باور و نتیجه برسیم که علاج مشکلات ما جز این نیست که با خدا آشتی کنیم و برگردیم به آن ندایی که خدای متعال ۱۴۰۰ سال پیش، بلکه قبل‌تر، به همه بشریت داده و تا قیامت هم همان ندا هست که: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله»؛ شما که من را قبول دارید، گناه نکنید، کارتان درست می‌شود. درست می‌شود؛ اما این را باید روی چشممان بگذاریم. نه اینکه بگوییم ما که گناه نمی‌کنیم یا این مسائل مهم نیست و برویم دنبال کار دیگری، نه؛ [بدون تقوا] هیچ تضمینی نیست که بتوانیم مشکلات خودمان یا مشکلات بقیه را حل کنیم، هیچ تضمینی در کار نیست. ان‌شاءالله خدای متعال توفیق مرحمت کند هرچه زودتر حرف‌های خودش را باور کنیم و به آن‌ها عمل نماییم.

دعای پایانی و سلام بر سیدالشهدا (ع)

پروردگارا، به محمد و آل محمد، توفیق شناخت وظیفه و عمل به آن را به ما کرامت بفرما. مشکلات مسلمین را برطرف کن. اموات، گذشتگان، حق‌داران، ارواح طیبه علمای ربانی، ارواح طیبه شهدا و روح مطهر حضرت امام را مشمول رحمت خاصت بفرما. خدمت‌گزاران به اسلام و نظام اسلامی، مخصوصاً رهبر معظم انقلاب و مراجع معظم تقلید را محافظت بفرما؛ آن‌ها را در شناخت وظیفه و عمل به آن یاری کن. سلام و تحیت ما را به پیشگاه حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه) برسان و در امر فرج ایشان تسریع بفرما. ما را در غیبت و حضور، از اعوان و انصار ایشان قرار بده. عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما.

صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک، علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و رحمة الله و برکاته.

گزیده

1️⃣ گناه فردی؛ آغازی برای انحراف اجتماعی

🌪️ اگر افراد جامعه در تصمیم‌گیری‌ها، اخلاق و آداب اجتماعی به مسیر غلط بروند، جامعه هم به همان سو خواهد رفت. جامعه هویت مستقل ندارد، بلکه از تک‌تک افراد تشکیل می‌شود. بنابراین اصلاح جامعه بدون اصلاح فرد ممکن نیست. وقتی اکثر مردم دچار معصیت شدند، وضعیت حاکم بر جامعه نیز دچار فساد می‌شود. راه اصلاح اجتماعی، کار با تک‌تک افراد است؛ تا بتوانند خوب رأی دهند، درست تصمیم بگیرند و رفتار صحیح داشته باشند. آن‌گاه می‌توان امید داشت که وضعیت کلی جامعه بهبود یابد.


2️⃣ نهی از منکر؛ وظیفه‌ای همگانی و تدریجی

⚖️ اسلام نهی از منکر را واجب کرده، چون هیچ‌کس فقط مسئول خود و خانواده‌اش نیست. اگر انسان در جامعه با معصیت مواجه شد، با شرایطی که دارد، موظف به نهی از آن است؛ ولو در سطحی ساده. این وظیفه از مراتب پایین شروع می‌شود و تا بالاترین مراتب ادامه دارد. حکومت اسلامی مسئولیت خاص خود را دارد، اما مردم هم وظیفه دارند کاری کنند که معصیت جرأت علنی شدن پیدا نکند. زیرا تظاهر به گناه، افراد آماده‌ی گناه را نیز به میدان می‌آورد و جامعه را آلوده می‌سازد.


3️⃣ آزادی افسارگسیخته؛ سرمایه‌ غرب و خطر برای بشر

🧨 بشر آزادی‌طلب است، اما آزادی اگر بی‌قید باشد، بزرگ‌ترین ابزار برای نفس اماره است. عقل، نعمت بزرگی است، اما در دست انسانی که ضعیف و بی‌ایمان است، مانند چاقوی تیزی‌ست که استفاده نادرست از آن، ویرانگر خواهد بود. خداوند اجازه نداده آزادی در چشم و گوش و زبان و قدم و عقیده بی‌حد و مرز باشد. غرب‌گرایان اما شعارشان همین آزادی است. به همین بهانه، ارزش‌های دینی را تحقیر کرده و قید و بندها را بی‌معنا جلوه می‌دهند.


4️⃣ قوم سبأ؛ ثروت، ناسپاسی، نابودی

🌧️ قوم سبأ در منطقه‌ای سرسبز با باغ‌های دو سوی شهر زندگی می‌کردند. نعمتی بی‌نظیر داشتند؛ مسافران در مسیرشان نیاز به زاد و توشه نداشتند. اما ناسپاس شدند و گفتند: خدایا فاصله بین شهرها را زیاد کن. خدا هم دعایشان را مستجاب کرد، زمین را زیر و رو کرد و فاصله‌ها را زیاد ساخت. سیل عرم آمد، باغ‌ها را ویران کرد. آن قوم تبدیل به داستان عبرت‌آموزی شدند که خداوند فرمود: «فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِیثَ». این نتیجه کفران نعمت است.


5️⃣ تظاهر به گناه؛ تهدیدی عمومی

🚫 اگر کسی به‌صورت علنی گناه کند، افرادی که زمینه انجام آن معصیت را دارند، جری می‌شوند. در این حالت، منکر معروف می‌شود و معروف منکر. آن‌هایی که می‌خواهند مسیر درست را بروند، در اقلیت قرار می‌گیرند و خجالت می‌کشند از اینکه ساز دیگری بزنند. کم‌کم رنگ جماعت را می‌گیرند و همرنگ معصیت‌کاران می‌شوند. این همان ضعفی است که خداوند می‌شناسد و به همین دلیل اجازه نداده گناه در جامعه علنی شود.


6️⃣ حکومت فاسدان؛ نتیجه‌ ترک نهی از منکر

👿 اگر نهی از منکر ترک شود و گناه در جامعه علنی گردد، خداوند کارها را به شرار خلق می‌سپارد. کار مردم می‌افتد دست افراد بی‌تقوا و خدا نشناس. این همان چیزی‌ست که در روایات آمده؛ امام سجاد در صحیفه سجادیه دعا می‌فرماید: خدایا کاری نکن کار من بیفتد دست آدم فاسد. وقتی مردم خدا را می‌شناسند اما معصیت می‌کنند، خدا آن‌ها را گرفتار کسانی می‌کند که او را نمی‌شناسند و از انصاف و عدالت بی‌بهره‌اند.


7️⃣ رأی بدون تحقیق؛ شریک فساد مسئولان

🗳️ رأی دادن، یک مسئولیت سنگین شرعی است. اگر برگه رأی بدون شناخت و از روی تعصب، قوم‌گرایی یا رفاقت در صندوق انداخته شود، هر خطایی که آن مسئول در دوران کارش انجام می‌دهد، به پای رأی‌دهنده نیز نوشته می‌شود. بسیاری از مصیبت‌ها از همین برگه‌های رأی ناشی شده. اگر مسئول بدی سر کار آمده، باید دید چه کسی او را آورده؟ خودمان! پس کسی را ملامت نکنیم جز خودمان. «لوموا أنفسکم»


8️⃣ سنت تغییر؛ تضمینی برای بقا نیست

⚠️ هیچ تضمینی نیست که نعمت‌های عمومی، حتی حکومت اسلامی، باقی بمانند. خداوند در قرآن فرموده: «إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم». اگر اکثریت جامعه دچار تظاهر به گناه، ترک نهی از منکر و کفران نعمت شدند، خدا اوضاع را تغییر می‌دهد. مثل قوم اندلس یا مناطقی در ارمنستان که قبلاً شیعه‌نشین بودند اما امروز اثری از آن نیست. اگر مردم کوتاهی کنند، همان اتفاق برای دیگران هم خواهد افتاد.


9️⃣ عذاب بی‌صدا؛ نه زلزله، بلکه گرانی و خشکسالی

🌪️ پیامبر اکرم (ص) فرمود: اگر خدا بر قومی غضب کند ولی عذاب آشکاری نازل نکند، دچار بلاهای پنهان می‌شوند؛ تورم، خشکسالی، ضرر اقتصادی، فساد در بازار و حاکمیت افراد شرور. دعاها مستجاب نمی‌شود، باران نمی‌بارد، محصولات برکت نمی‌گیرد. همه این‌ها نشانه‌های عذاب خداست. زلزله تنها شکل عذاب نیست؛ گاهی همین شرایط روزمره، نشانه غضب الهی است.


🔟 اصلاح از خود؛ درمان غده سرطانی معصیت

🧬 هر فرد معصیت‌کار، مانند غده‌ای سرطانی است که هم خود آسیب می‌بیند و هم اطرافیانش. نمی‌شود جامعه را اصلاح کرد اگر خودمان را اصلاح نکنیم. کسی که خود در اخلاق، عقیده و عمل مشکل دارد، نمی‌تواند دیگران را نجات دهد. اسلام فرموده: «قوا أنفسکم و أهلیکم ناراً». اصلاح از نفس شروع می‌شود. یک فرد صالح، منبع خیر برای اطرافیانش خواهد شد؛ حتی اگر کار کل جامعه از دستش خارج باشد.

-------------------------------

۱. رابطه متقابل فرد و جامعه در اصلاحات اجتماعی

جامعه تشکیل‌شده از همین افراد است و هویت مستقلی از خود ندارد. بنابراین، شرایط هر جامعه‌ای و آن چیزی که در آن حاکم است، به افراد آن بستگی دارد. اکثریت و غالبِ افراد یک جامعه، وضعیت حاکم بر آن را تعیین می‌کنند. اگر اکثریت به سمت مسائل خوب و صحیح بروند، درست تصمیم بگیرند و در عمل و اخلاق هم درست باشند، طبیعتاً جامعه هم بهتر می‌شود. بالعکس، اگر اکثریت به سمتی بروند که صحیح نیست، در تصمیم‌گیری‌ها خوب عمل نکنند و در اخلاق اجتماعی وضعیت مطلوبی نداشته باشند، به تبع، آن جامعه سمت و سوی خوبی نخواهد داشت. بنابراین، ما اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم، راهی نداریم جز اینکه فرد فردِ افراد را اصلاح کنیم.

۲. فلسفه واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر

اسلام مسئله امر به معروف و نهی از منکر را واجب کرده است تا هیچ‌کسی نگوید: «من خودم گناه نمی‌کنم، همین کافی است؛ من مراقب خودم باشم یا نهایت مراقب اهل و عیالم باشم، کافی است.» نه! نهی از منکری که خدا واجب کرده، نسبت به هر کسی که انسان با معصیتش مواجه می‌شود، واجب است. خداوند متعال مسائل دینی را طوری تنظیم کرده که صرفاً مسائل فردی نباشد. هیچ‌وقت این‌طور جمع نمی‌شود که آدم فقط به مسائل فردی تمسک کند، اما از مسائل اجتماعی غافل شود. چون انسان طبیعتاً اجتماعی است و در جامعه زندگی می‌کند. خداوند متعال مهارها را طوری قرار داده که معصیت‌کار جرئت نکند معصیتش را علنی انجام دهد.

۳. خطر فراگیر شدن و علنی شدن معصیت در جامعه

اگر معصیتِ معصیت‌کار علنی شد، عده دیگری هم که آماده هستند و زمینه دارند، راه می‌افتند و شروع می‌کنند به تظاهر به معصیت. کسانی که ایراد می‌گیرند، می‌گویند: «حق خودش است، می‌خواهد هرجور بگردد، بگردد.» در حالی که این صرفاً حق خودش نیست؛ حق بقیه هم هست. هر معصیتی وقتی علنی شود و تظاهر به معصیت صورت گیرد، عده بیشتری را دچار می‌کند. آن وقت کم‌کم آنچه حاکم می‌شود، همین معصیت است. کم‌کم معروف، منکر می‌شود و منکر، معروف می‌شود. کم‌کم کسانی که می‌خواهند درست راه بروند و خوب مراعات کنند، در اقلیت قرار می‌گیرند و مابقی در اکثریت و متأسفانه مردم همرنگ جماعت معصیت‌کار می‌شوند.

۴. ایمان ضعیف و پدیده همرنگ جماعت شدن

این از ضعف انسان‌ها است؛ اکثراً ضعیفند. در اجرای دستورات خدا و گوش به حرف خدا دادن ضعیفند، خجالتی‌اند، اعتماد به نفس ندارند و در یک کلمه، ایمانشان ضعیف است. این ایمانِ ضعیف، انسان را همرنگ جماعت می‌کند. لذا اگر به محیطی برود که اکثریت اهل معصیتند، او هم سعی می‌کند کم نیاورد، سبک نشود یا ساز دیگری نزند که خجالت بکشد. متأسفانه این مشکلِ انسان‌ها است. خداوند متعال این ضعف را می‌دانست، لذا اجازه نمی‌دهد که شرایط حاکم بر جامعه، معصیت‌گونه باشد و تظاهر به معصیت حاکم شود. اما متأسفانه وقتی همه از مسئولیتشان کوتاه می‌آیند، جامعه به سمت کارهای بد و تظاهر به معاصی می‌رود.

۵. نگاه اسلام به خطر آزادی مطلق و نفس اماره

بشر آزادی‌خواه است و آزادی بزرگ‌ترین وسیله برای نفس اماره است. غرب بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری‌اش را روی آزادی گذاشته و غرب‌گرایان هم بزرگ‌ترین شعارشان آزادی است. در اسلام، خدای متعال می‌دانست که این بشر اگر آزاد [مطلق] شود، دیگر نمی‌شود او را کنترل کرد. چون نعمت بزرگی به نام عقل دارد که مثل چاقوی تیزی می‌ماند؛ هم می‌شود از آن استفاده خوب کرد و هم استفاده بد و خطرناک. اما چون این انسان ضعیف است و به سمت معصیت گرایش دارد، طبیعتاً این عقل در دست چنین انسانی کارایی درستش را نخواهد داشت، به سمت غلط می‌رود و استفاده‌اش بد می‌شود. آزادی مطلق، خطر بسیار بزرگی برای انسان است.

۶. عاقبت کفران نعمت‌های اجتماعی و سنت الهی

سنت خدای متعال این است: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم». خدای متعال هیچ تضمینی نداده که شرایط یک قوم ثابت بماند. اگر عده‌ای نعمت‌هایی دارند، تضمینی نیست که باقی بماند؛ ممکن است خدا از آن‌ها بگیرد. چه زمانی؟ وقتی عموم آحاد جامعه و اکثریت به سمتی بروند که ارزش آن نعمت در جامعه از بین برود یا کم شود؛ یا کارهایی به طور عموم در جامعه اتفاق بیفتد که خدا آن‌ها را خوش ندارد. خدا هم اوضاع را عوض می‌کند. نعمت‌های عمومی که باقی مانده، اگر به سمتی برود که تضعیف شود و ارزش و اهمیتشان بیاید پایین، خدا تضمین نداده که آن‌ها را نگه دارد.

۷. پیدایش بلاها و ناامنی‌های نوظهور در اثر گناهان جدید

امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: «کلما احدث العباد من الذنوب ما لم یکونوا یعملون احدث الله لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون». هر زمان بندگان خدا گناه‌های جدیدی تولید کنند که قبلاً نبوده است، خدا هم قاعده‌اش این است که بلایی را که مسبوق به سابقه نبوده ایجاد می‌کند. بلایی می‌آید که دیگر از پس آن برنمی‌آیند تا کمرشان می‌شکند. شرایط بشر را می‌بینیم؛ هرچه علم پیشرفت می‌کند، معاصی بدتر و تنوع آن بیشتر می‌شود. از زمانی که فضای مجازی آمد، چه معاصی بزرگی انجام شد؛ هم کیفیت بالا رفت و هم کمیت. خدای متعال هم از جایی که بشر فکرش را نمی‌کند، او را گرفتار می‌کند.

۸. حاکمیت اشرار و نااهلان بر جامعه در اثر گناه

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید که خداوند فرمود: «اذا عصانی من عرفنی سلطت علیه من لا یعرفنی»؛ آدمی که خدا را می‌شناسد، اگر آمد و معصیت کرد، او را گرفتار یک آدم خدا‌نشناس می‌کنم. گره در کارش ایجاد می‌شود و باید یک آدم خدا‌نشناس این گره را باز کند. در سطح کلان و عمومی جامعه هم همین‌طور است؛ اگر معصیت در جامعه رواج پیدا کند، کسانی بر جامعه حاکم و مسلط می‌شوند که آدم‌های خدا‌نشناسی هستند. در روایات آمده که بدترین آدم‌ها، «شرار خلق» حاکم می‌شوند؛ گوشه‌ای از کار دستشان می‌افتد و کار مردم پیش یک چنین کسانی می‌افتد که دلشان برای مشکلات مردم نمی‌سوزد.

۹. مسئولیت سنگین رأی دادن در سرنوشت کشور

در مسئله رأی‌گیری، عموم جامعه و اکثریت مردم نمی‌دانند که این رأی، بار سنگینی روی دوش انسان است. این‌طور نیست که یک کاغذی در صندوق می‌اندازیم و تمام می‌شود. اگر این کاغذی که در صندوق می‌اندازیم، بر اساس تحقیق درست و از آدم‌های درست نباشد؛ بلکه بدون تحقیق، یا تحقیقمان را دست آدم‌های بی‌تقوا و بدون بصیرت سپرده باشیم، همه خرابکاری‌هایی که او در طول دوره مسئولیتش می‌کند، به گردن ما هم نوشته می‌شود. یک نماینده‌ای یا یک رئیس‌جمهوری می‌آید روی کار؛ کسانی که به او رأی داده‌اند، در همه کارهای بدش شریک می‌شوند. بنابراین نباید کسی را ملامت کنیم جز خودمان.

۱۰. اصلاح جامعه از طریق اصلاح فردی و آشتی با خدا

وظیفه اصلی ما این است که اول باید از خودمان شروع کنیم. بهترین خدمتی که ما می‌توانیم بکنیم این است که تلاش کنیم یک نفر به آدم‌خوب‌های جامعه اضافه کنیم. ما اگر جامعه هم دستمان نیست و تصمیماتش با ما نیست، اختیار خودمان را که داریم؛ خودمان یک نفر به آدم‌خوب‌ها اضافه کنیم. ما اول باید خودمان را درست کنیم؛ این مسئله‌ای است که اسلام دستور داده: «قو انفسکم و اهلیکم ناراً». کار فرهنگی پایه‌اش این است که خود شمایی که می‌خواهی مولد فرهنگ صحیح باشی، در اخلاق و اعمالت درست باشی. علاج مشکلات ما جز این نیست که با خدا آشتی کنیم و تقوا داشته باشیم.

فهرست

🔹 فهرست محوری سخنرانی: آثار معصیت و سنت تغییر الهی

1️⃣ گناه؛ عامل سقوط فرد و جامعه
◽️ اثر فردی معصیت در زندگی و رفتار
◽️ ساختار جامعه تابع رفتار اکثریت

2️⃣ امر به معروف؛ تکلیف همگانی
◽️ مسئولیت در قبال گناه دیگران
◽️ نهی از منکر برای جلوگیری از تظاهر

3️⃣ آزادی بی‌قید؛ دام نفس و غربگرایی
◽️ آزادیِ رها، ابزار معصیت
◽️ عقل بدون ایمان، خطرساز است

4️⃣ داستان قوم سبأ؛ عبرتی تاریخی
◽️ نعمت، مقدمه شکر یا سقوط
◽️ «فجعلناهم احادیث»؛ پیامد کفران نعمت

5️⃣ رواج گناه؛ زمینه سلطه فاسدان
◽️ ترک نهی از منکر، مقدمه حاکمیت شرار خلق
◽️ رأی ناآگاهانه، شریک در فساد حاکمان

6️⃣ عذاب‌های بی‌صدا؛ سنت خشم الهی
◽️ تورم، خشکسالی، ناامنی، حاکمان فاسد
◽️ روایت نبوی: «غلت أسعارهم…»

7️⃣ آغاز اصلاح از درون
◽️ «قوا انفسکم و اهلیکم نارا»؛ نجات فردی
◽️ فرد صالح، منبع خیر در اطراف خود

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 صوت کامل سخنرانی - جلسه ختم صلوات 10 دیماه 1400

موضوع: صوت کامل سخنرانی